ماه رمضون یکی دوسال پیش خانه یکی از دوستان افطاری دعوت شدیم و وقتی رفتیم دیدیم صاحب خانه غیر ما چند تا از دوستان و اقوام و آشنایانشون رو هم دعوت کرده بود .
جاتون خالی سر سفره نشسته بودیم و داشتیم دلی از عزا در می اوردیم که یییییهو سنگینی یه نگاه رو روی خودم احساس کردم . سرم رو که آوردم بالا دیدم یکی از دختر خانومهای مدعوین داره لقمه های ما رو میشمره . و هر وقت سر بلند کردیم دیدیم داره ما رو نگاه میکنه و از اونجا که ما خیلی مثبتیم و برای همین هم تفکراتمون خیلی مثبته اون لحظه فکر کردم این بنده خدا مطمئنا از طرف صاحبخانه مامور شده که لقمه های ما رو بشمره که بعدا ما صاحبخانه رو دعوت کردیم خونمون اونهم عوضش رو در بیاره(حال کردید !!! اصلا فکر نکردم شاید از ما خوشش آمده باشه هاااا!!! چقدر من باحالم ) خلاصه اونشب تمام شد و ما اومدیم خونه و چند روزی گذشت و ما یه روز تو خیابان منتظر ماشین بودیم که دوباره دیدیم یه چیزی داره سنگینی میکنه ... دیدم دستمم چیزی نیست که بگیم داره سنگینی میکنه یه هو سرمون رو اوردیم بالا دیدیم ببببله همون بنده خدا ما رو دیده و سنگینی نگاه اون هستش که داره ما رو نگاه میکنه و از اونجا که باز هم تفکرات مثبت ما گل کرده بود گفتیم حتما اونشب دیده ما زیادی غذا خردیم الان با این نگاه نافذش داره ما رو مورد شماتت و خجالت قرار میده .
علی ایحال ما بی توجه راهمون رو گرفتیم و رفتیم تا اینکه چند روز بعد :
سر ظهر داشتیم نماز میخوندم که یه هو تلفن زنگ میزنه و داداش کوچیکه تلفن رو برمیداره : الو ... الو ... و از اونور کسی جواب نمیده و تلفن رو قطع میکنه
نماز که تموم شد تو اتاق نشسته بودم که تلفن زنگ زد (شماره باجه تلفن عمومی افتاده بود)و از اونور خط بعد یه چند لحظه که انگار تلفن رو یکی داده به یکی دیگه یه خانومه کاملا محترمننننننن با یه صدای زیبای خروسکی گفت :
)از اینجا به بعد رو باید تجسم کرد)
اون : آقای فلانی
من کاملا محترمانه : بفرمایید
اون : شما خود آقای فلانی هستید ؟
من : بله خودم هستم بفرمایید .
اون : حال شما خوبه ؟
من : ممنون بفرمایید
اون : میخواستم اگه بشه شمارو ببینم
من با یه ذره تعجب و البته کاملا آروم وخونسرد : شرمنده نمیشه
اون بنده خدا با یه حالت متعجبانه : خب اگه من از شما خوشم اومده!!!!! اگه میشه یه قرار بذارید همدیگه رو ببینیم .
من : شرمنده نمیشه
اون : خب چرا ؟
من : چون من از شما خوشم نیومده ... اصلا شما کی هستید ؟
اون : خب یه قراری بذارید همدیگه رو ببینیم و با هم آشنا بشیم
من : شرمنده نمیشه ... من مامانم گفته که با غریبه ها حرف نزنم و دوست نشم .
اونم با حرص : پس همین دیگه
من کاملا خونسرد : بله
اونم شاکی : خب پس باشه خودتون خواستید . خداحافظ
منم ریلکسسسس : به سلامت
اون قطع کرد و منم رفتم تو فکر که این بنده ی خدا که خیلی به خاطر انتخابی که کرده بود دلم به حالش سوخته بود کی بود که من رو قشنگ میشناخت که یه هو مامانم اومد دید پسر گل گلابش رفته تو فکر(از عجایب روزگار بود که من داشتم فکر میکردم ) گفت : چی شده ؟؟؟ کی بود ؟ منم گفتم هیچکی بابا(البته این بابا با اون بابا فرق میکنه) ... یه دختره بود و قضیه رو براش تعریف کردم .
شب که میخواستم بخوابم یه لحظه یاد قضیه افطاری و قضیه چند روز پیش و اون نگاه های سنگین افتادم و با خودم گفتم نکنه زیر سر این دختر دوستمون باشه .که خواب چشمان زیبایم را به تسخیر خودش درآورد(خب چیه چشم نداری ببینی از خودم تعریف میکنم)
فردا صبحش از خواب پاشدیم که بریم بیرون ییییییهو تلفن زنگ خرد و باز شماره تلفن باجه عمومی افتاد ... گوشیو جواب دادم و همون دیروزی جواب داد که سلام
منم که تازه از خواب پاشده بودم حال خودم رو هم نداشتم شاکی گفتم بفرمایید امرتون
اون بنده خدا هم فهمید وضعیت قرمزه گفت : حالتون خوبه
گفتم به شما چه مربوط ... امرتون رو بفرمایید ... کارتون چیه ؟
اون بیچاره هم گفت : هیچی ببخشید مثل اینکه بد موقع زنگ زدم اعصابت خرده شرمنده خداحافظ
منم گفتم به سلامت
بعدش که داشتم میرفتم بیرون مامانم گفت همون بود ؟؟ گفتم آره و رفتم بیرون .
تو مسیر از شانسم همون دختر دوستمون رو دیدم داشت با رفیقش رد میشد ما هم که همینجوریش کارآگاه به خودم گفتم باید ببینم که این عکس العملش چیه ... همینکه از کنار هم رد شدیم چند قدم بعدش سریع برگشتم نگاهش کردم و از اونجا که استاد لب خونی هستم کاملا متوجه شدم که رفیقش گفت همین بود هااااااااا
ما هم که شکمون داشت به یقین تبدیل میشد رفتیم خونه که ننمون گفت که تو که رفتی دوبار دیگه زنگ زدند (از اونجا که ننه محترم ما هم از ما کارآکاه تر ) گفت وقتی زنگ زدند گوشی رو برداشتم جواب ندادم اونها هم که حواسشون نبود داشتن با هم حرف میزدند و گفت نکنه کار فلانی(همون دختر دوستمون) باشه ؟؟؟!!!
منم گفتم نه بابا اون چیکار داره ... ولی از اونجا که خودم کشته مرده فضولی بودم سریع رفتم شماره تلفنی که باهاش تماس گرفته بودند رو یادداشت کردم و از اونجا که میدونستم این دختره دوستمون کدوم مدرسه درس میخونه ... رفتم از دکه تلفن جلوی مدرسشون زنگ زدم خونه خودمون و به داداشم گفتم شماره رو یادداشت کنه و وقتی برگشتم خونه و شماره ها رو مقایسه کردم دیدم درسته و از همونجا تماس گرفته بودند و شکم تبدیل به یقین شد .
خلاصه یکی دوبار دیگه تماس گرفت اون بنده خدا و ما هم دیگه با بدخلقی و بد رفتاری کاری کردیم که بیخیال ما بشه ....
اما چند وقت بعدش این دختر دوستمون رو یه جا دیدیم بهش گفتم که فلانی من در مورد تو همچی فکری کردم و فکر میکنم تقصیر تو بوده .
اونم نامردی نکرد و شروع کرد به سر و صدا و شاکی شدن و کلی جو فراکنی که این تهمت ها چیه به من میزنی
و البت چند وقت بعد که با کلی مواد غذایی و اطمعه و اشربه ایشون رو مورد تطمیع قرار دادیم زبان باز کرد و شروع به اعتراف کرد که آره ما بودیم و یکی از فامیلامون میخواست باهات رفیق شه و این حرفها .
در اینجا بود که من کلی از کاراگاه بازیهای خودم خوشم اومده بود به خودم گفتم: ایول ایول داش فلانی ایول .
همه اینها به کنار فقط تو کل این ماجرا یه چیزش خیلی ناراحتم کرد :
اونم وقتی که از این آشنامون پرسیدم که این چه کاری بود کردی ؟
اونم گفت : به من چه ... فامیلمون خواست منم شمارتو دادم
وقتی دوباره بهش گفتم : اگه من باهاش دوست میشدم خود تو چیکار میکردی ؟
گفت : همه جا آبروتو میبردم تا دیگه اینقدر برای ما عینه برج زهرمار نباشی
نتیجه اخلاقی :
کثیف تر و زشت تر از مزاحمت تلفنی هیچ کاری نیست ... ولی اینبار هم خدا دوستم داشت که سربلند بیرون اومدم ...همیشه هم شعارم بوده : هیچ کس ارزشش بیشتر از من نیست (همه اونایی که به من میگن مغرور و خودخواه لطفا این جمله رو بخونند ):
امام صادق (ع) : بحارالانوار . ج47.ص25
بهای نفس گران قدر و با ارزش خود را فقط خدای خود میدانم ؛ زیرا در میان مخلوقات ، موجودی نیست که قیمت نفس مرا داشته باشد .
راستی :
به نظر شما وحشی به کی میگن : چون همین دوست بنده خدامون میگه که این فامیلمون وقتی باهاش دوست نشدی برگشت گفت بره گمشو پسره وحشی (جالبه نه ؟؟!!!)
یه چیزه مهم :
چند وقتیه دیدم به دنیا و زندگی عوض شده و حالا دنیا رو واقعی تر و درست تر میبینم
یه چیزه دیگه :
تو زندگیم اشتباه خیلی کردم خیلییییی . اما یه اشتباه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم . اینکه در جواب اینکه یه نفر بهم گفت من تو رو دوست دارم .... تو هم منو دوست داری ؟؟؟
به جای اینکه همونجا رک بهش بگم نه .... گفتم آره دوستت دارم (که واقعا هم در حد رفاقت خانوادگی و ارزشی که برای پدر مادرش قائل بودم ) و البته گفتم که این دوست داشتن من عینه این هستش که من هر روز دوست دارم صبحانه بخورم یا خردن سبزی خردن رو دوست دارم و نه چیزه دیگه (اما میگن مغزهای یه بعدی اون چیزی که میبینن رو میفهمن و اون چیزی که دوست دارند برداشت کنند رو میفهمند)
در ضمن :
امشب خبرهای خوبی بهم رسیده ... امیدوارم که واقعا راحت شده باشم از دست یه نفری
پینوشت 1 :
خیلی ها میگن اینجا و خمپاره فیلتر شده و خیلی های دیگه هم میگن نه نشده ..... علی ایحال به دنبال نقل مکان از اینجا هستم ولی خمپاره بیچاره فعلا هیچی .
پینوشت 2 :
فعلا تا وقتی که یه جای خوب پیدا کنم هم اینجا مینویسم و هم توی وبلاگ خارج از مرز حتما سر بزنید بهش یه جایی مخصوص کل کل کردن مخصوص همه برو بچ به جز اونایی که ازشون خوشم نمیاد که البته خیلی انگشت شمار هستند که البته وقتی فکر میکنم میبینم یه نفر بیشتر نیست فعلا !!!
پینوشت 3 :
کی با مزاحم تلفنی شماره 2 موافقه ؟؟؟!!!! به روز تر هم هست یه جورایی خاطرش داغه
پینوشت 4 :
دفعه بعد میخوام بدم یکی از خواننده های وبلاگ برام مطلب بذاره اینجا
پینوشت ۵ :
به من چه که مطالب طولانی میشه برید یقه خودشون رو بگیرید
یک کم خودمونی 1:
دیدی کمتر از هیچی هم نیستی برام !!!
جواب های هوی هستش
هرچي بريزي تو اش همون مياد تو كاسه ات
منکه قصد نداشتم این خاطره رو بنویسم ولی دیدم خیلی بیشتر از جایگاه و حدت داری دهنت رو باز میکنی خواستم بهت بگم هیچی نیستی برام .
من با اشاره خردت میکنم همین و بس (شعورم خیلی بیشتر تو هستش که تو جوابم گفتی خودم آبروتو میبرم ... نه عزیزم من خیلی آبرو نگهدار دیگرانم ... که مطمئنا خودت بهتر میدونی)
فقط دلم میخواد اینبار هم دهنت رو باز کنی تا کم کم برات رو کنم هنوز هم دارم برات .
راستی : خیلی بده که آدم خودش رو صاحب شعور بدونه و یک کاری رو بدون هماهنگی انجام بده و بعدش بیاد عذر بدتر از گناه بیاره
یک کم خودمونی 2 :
اینجا یه جای کاملا شخصیه (ناراحتی ؟؟؟ به سلامت)
اینجا فقط رینگ مبارزه هستش (ناراحتی ؟؟؟ به سلامت)
اینجا جایی هست برای دعوا (ناراحتی ؟؟؟ به سلامت)
اینجا فقط برای پوز زنی هستش (ناراحتی ؟؟؟ به سلامت)
اینجا کسی حق نداره غیره اون چیزی که من میخوام حرف بزنه (ناراحتی ؟؟؟ به سلامت)
خلاصه همین بس که مجبورت کردم لحنت رو عوض کنی و اونجور که من میخوام حرف بزنی بقیش همه افسانه هستش (خوب رو دست خردی درسته ؟؟؟؟)
داستان این هیچ هم داره دنباله دار میشه ... ما هم که بی مطلب دیدیم بهتر از چی اینکه کل کل رو ادامه بدیم .
البته بگم که کلی هم از اینکه عنوان هیچ وبلاگ من توسط این هیچ داره تسخیر میشه راضی نیستم ولی به هر حال مجبوریم جواب دوستان رو بی جواب نذاریم :
البته کل جوابی که هیچ برام نوشته تو ادامه مطلب هستش (مطلب ایندفعه هم ماشالله اینقدر طولانیه که خودم حال ندارم دوباره بخونمش ... یه کارت سه ساعته باید حرومش کنم )
به هر حال اونجاهایی که نیاز به توضحی داشت به صورت گلچین گذاشتم .
دوست ارجمند ، اون نوشته ها در جایگاه معذرت خواهی نبود یا پس گرفتن صحبتهام !!فقط خواستم نوشته من رو ، برحساب توهین نزارید که قصدم این نیست .
هیچ عزیز مطمئنا من اون نوشته های تو رو در جایگاه معذرت خواهی ندانستم وگرنه دلیلی بر ادامه بحث نمیدیم .
من نوشته اولت را یک نظر بی مورد دیدم که دلیلی برای ابرازش نداشت و نظر دومت هم حکایت درست کردن ابرو و کور کردن چشم میدانستم .
تو نوشته های جدیدت گفتی :
هم نوشته های من و هم نوشته های خودتون رو قیاس کنید و خود قاضی این قضاوت باشید خوبیش به این هست که کنار هم اند ، کدام یک از ما ، به دیگری توهین کرده چه در دفعه اول که جواب دادید و چه حالا که اینگونه ناجوانمردانه تاختید !!!
حالا بیا این چند جمله که از نوشته های خودت هم هست را ببین :
" چه افتخاري مي کنيد به سخنوري خودتون اينکه پروائي از گفتن نداريد بر زبان مي رانيد اين لگام گسيخته را و هيچ افساري بر آن نيست اما چه آسان مي شکنيد در پس اين کلمات حرمت بداريد که حرمتتان ، محفوظ مي ماند "
به نظر تو در گفتار محاوره ای روزگار ما سخنور معنیش چیه ؟ زبانی که لگامش گسیخته و هیچ افساری بر آن نیست یعنی چی؟؟؟ ( مثل تشبیه اولم که گفتم : واقعا مانده ام منظور تو آدم بوده یا اسب!!! بی حرمت بودن یعنی چی؟)
قسم حضرت عباس یا دم خروس؟؟
منکه از همون اول و قبل از گفته خودت بدور از هر گونه پیش داوری باطن جملاتت که ظاهری دورو و زیبا داشت خواندم .
حال بذار راهکاری من به تو نشون بدم .
من و تو سه مرتبه با هم گپ زدیم . و هر سه مرتبه را همراه و همقدم با تو آمدم .
دفعه اول به تناسب توهین هایی که کردی جواب دادم و دفعه دوم به خاطر تغییر لهنت و قبول واقعیات من هم تواضع را پیشه کردم و اینمربته که آدمی فهمیده تر و با شعورتر مخاطب خود دیدم وظیفه دانستم که لحن خویش را مودبانه تر کنم .پس لطفا برای من ژست باادب ها را نگیر که همان بار اول گفتم که لحن نوشته های تو را عاقلان دانند و فهمند .
راستی دوست عزیز در گفته هایت گفتی:
"همچنان بر نظر اول خودمم پای بندم
از من گله مند ، نباشید ، قصدم آزار و توهین به شما نبود ، اما بر حرفام مصرّم ،:
حال بیا باز هم این دو جمله از گفته هایت را که از نظر اول و کنونی ات میباشد کنار هم بذاریم :
" چه افتخاري مي کنيد به سخنوري خودتون اينکه پروائي از گفتن نداريد بر زبان مي رانيد اين لگام گسيخته را و هيچ افساري بر آن نيست اما چه آسان مي شکنيد در پس اين کلمات حرمت بداريد که حرمتتان ، محفوظ مي ماند "
"اینکه خوب می نویسید شکی در اون نیست ، به هرحال قلمتان این توانائی رو داره و این کلام از مدح و ستایش ظاهری فاصله داره من شخصیت کلی شما رو نمی شناسم و چنین ادعایی هم ندارم ، آن قسمتی رو دیدم که لابه لای نوشته هاتون بود ."
میشه بگی بر کدام حرف خود مصری؟؟؟ یا کدام را قبول داری؟
توهین هایت یا تواضعت ؟ البته امیدوارم که چهره ادبی که از خود نشان داده ای صورتکی بر چهره ات نبوده باشد و واقعا توانایی درک مطالب من رو داشته باشی .
دوست گرامی گفتی که :
دست به قلم می بریم که بتونیم قسمتی از ناگفته هارو ، بیان کرده باشیم ، در کنار هم و برای هم بنویسیم حتما با من هم عقیده اید که رک گویی با این مسائل ، متفاوت هست .بعضی وقتها می بینی که وارد وبلاگی شدی و کلمه ای ، سخنی باعث می شه که ساعتها ، فکر و ذهنت مشغول باشه و این ، واقعاً ارزش داره ...
حالا من بگم که واقعا تو چی فکر کردی ؟
تو حتی توضیحات وبلاگ من رو نخوندی که اگه میخوندی خط مشی این دفتر نوشته هایم رو متوجه میشدی .
حال بذار توضیحی بیشتر بهت بدم :
این وبلاگ یعنی حرفای من
یعنی وبلاگ من
یعنی صدای من
مطمئنا با این عکس آشنایی
یا شاید هم این عکس که در موقع اعلام گفته هایت باهاش برخورد داری؟
جدا چه چیز باعث شده فکر کنی من اینجا برای دل کسی دیگه غیره دل خودم مینویسم ؟؟؟
همیشه تو صحبتهام گفتم هر کی هر لحظه از نوشته های من ناخرسند شد حق اعتراض نداره ... اصلا حق حرف زدن نداره ... تنها کاری که میتونه بکنه اینه که اون ضربدر بالا سمت راست رو بزنه و بره .
این دکان بقالی برای فروختن باز نشده ... چون اصولا هیچ تبلیغی برای این وبلاگ نمیشه .
تمام خواننده های این وبلاگ هم اد لیست های من در چت هستند و غریبه تو اینجا جا نداره .
(مثل الان که هشتاد درصد احتمال میدم که خودت هم از ادلیست های من باشی .)
پس زیاد در پی این نباش که بشی پطرس فداکار چون اینجا کسی برای حرفهای تو تره خرد نمیکنه . تو اینجا به این محکومی که طبق میل و خواسته من قدم برداری . همین و بس
راستی گلم : تو حرفهات گفتی :
نمی گم که عنادورزانی در این محیط نیستند ، بخشی از صحبتهای شمارو قبول می کنم ولی همه اشان را نه !!ولی آیا ، بدون علت این نظرات رو برای شما گذاشتند ، بدون هیچ سخنی از سوی شما ؟؟
بعید می دونم !
میدونی تمام حرفهای من چیه ؟
همین که نمیدانی چرا میخوای خودت رو علامه دهر بدانی ...
دوست من تمام درد اون کسایی که اون نظرات را داده بودند این بود که من هیچ جوابی بهشون ندادم ... آره چون من هیچی نگفته بودم اون چیزها رو به من گفتند .
یا اصلا بیا یه سند جدید و داغ داغ برای یکی دو روز پیش رو بهت نشون بدم . شاید واقعا متوجه بشی منظورمو ... البته اگه میدونستم کی هستی چت کاملم رو با تموم اون کسایی که نظرات اوندفعه رو داده بودند که چت زیر هم از همون قاعده میباشد و باعث شده بود برای من زود نتیجه گیری کنی برایت میفرستادم که درد من رو بفهمی
zizi: salam
ZIZI: khobi
Mr . Felani: سلام
Mr . Felani: ممنون
ZIZI: elahi shokr
ZIZI: ma ham khobim
Mr . Felani: باشه
ZIZI: ba ahval porsiyaye shoma
Mr . Felani: خوبه
ZIZI: kheili sharmandamon mikonid
ZIZI: ki
Mr . Felani: عمه بابام
ZIZI: eeeeeeeeeeeeeeeee
ZIZI: haleshon khobe
ZIZI: chand saleshone
ZIZI: moshtaghe didaram
ZIZI: salam khedmateshon bereson
ZIZI: khanevade khoban
ZIZI: maman baba
ZIZI: khahara baradara
ZIZI: hamsayeha
ZIZI: dokhtar khale
ZIZI: pesar khale
ZIZI: pesar amo
Mr . Felani: ففکر نميکني زيادي داري حرف ميزني؟
ZIZI: dokhtar amo
ZIZI: ad listat
ZIZI: hame khoban
ZIZI: gf at chetoran
ZIZI: man
ZIZI: aslan
ZIZI: man asan harf nazadam
Mr . Felani: ممنون
Mr . Felani: باي
ZIZI: be salamat
ZIZI: khosh begzare
ZIZI: ghorbone shoma
ZIZI: klhosh omnadi
ZIZI: bazam biya
ZIZI: manzele khodete
Mr . Felani: ببين
Mr . Felani: داري ديگه زر ميزني
Mr . Felani: شرمنده ها
ZIZI: akh jon dava
ZIZI: doshmanet sharmande
ZIZI: cheto to har chi delet mikhad be tiro tayefe ma migi
Mr . Felani: چون حقتونه
ZIZI: har jor tohmati mikhay mizani
Mr . Felani: :)))
ZIZI: khaharo dokhtar amomo bi
ZIZI: etebar mikoni
ZIZI: moshkel az khodete
ZIZI: khodet delet mikhad hame bahat ...................
ZIZI: :))
ZIZI: =))
ZIZI: =))
ZIZI: che khoshkel shodi emshab
ZIZI: alan\
ZIZI: kam avordi
ZIZI: ya dari tasmim migiri ke ye gozine khobo az adlistet pak koni ya na
ZIZI: to bayad kheili eftekhar koni ke man joze ad listetam
Mr . Felani: اووووووووووو
Mr . Felani: چقدر زر زدي
Mr . Felani: شرمنده
Mr . Felani: صفحه پي امت پايين بود
Mr . Felani: مزاحمت نميشم
Mr . Felani: دوباره ميفرستمت پايين تو تف بده
Mr . Felani: دوباره بوق بفرست ميام جوابت رو ميدم
ZIZI: bi adab
ZIZI: to shoor nadari
ZIZI: ahamaghe avazi
ZIZI: ashghal
ZIZI: kesafat
ZIZI: modatha bod ke delam mikhast be yeki fohsh bedam didam ki behtar az to
ZIZI: dahati in zange na bogh
ZIZI: be ayfone khonatonam migi boogh
ZIZI: mikham beram
ZIZI: bye
Mr . Felani: ميگم
Mr . Felani: حالا عقده هات خوابيد
Mr . Felani: ديدي من چقدر خوبم
Mr . Felani: هميشه ميذارم بچه ها بيان عقده هاشونو خالي کنند
ZIZI: babai mano bebakhsh
ZIZI: man mazerat mikham
ZIZI: babai az hamonai khordam ke to khordi
Mr . Felani: يه کار ديگه ميخوام بکنم
Mr . Felani: ميدوني چيکار؟
ZIZI: hatman mikhay ignore koni:-SS
ZIZI: vay tarsidam
ZIZI: zodtar harf bezan
Mr . Felani: نه عزيزم
Mr . Felani: يک کار ديگه
Mr . Felani: ايندفعه يه مطلب در ادامه جواب اون بنده خدا هيچ دارم
ZIZI: khob bego
Mr . Felani: ميخوام اين چتمون رو بذارم پايين جوابي که بهش دادم
ZIZI: khob kari mikoni
ZIZI: damet garm
Mr . Felani: فکر کنم خودش جواب محکمي باشه
ZIZI: miterekoni
ZIZI: to mitoni
ZIZI: to movafagh mishi
ZIZI: in kesafati toro miresone
ZIZI: manam mitonam be digaran begam ke to cheghad ashghal va oghdei hasti
ZIZI: omidvaram bedone sansor bashe
Mr . Felani: حتما
Mr . Felani: چشم
ZIZI: ali mishe
ZIZI: bye
ZIZI: >:P
Mr . Felani: حتما
ZIZI: :-&
Mr . Felani: پست ايندفعه رو ببين
ZIZI: chaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaashm
البته به احتمال زیاد الان همه کاسه کوزه ها سر من شکسته میشه !!! چون همیشه همین بوده .
یا چند خطر پایینتراز من سوال کردی :
نمی دونم اشاره شما به سگ و سادیسیم و ... چی هست
باز هم همان درد ندانستن تو و اظهار فضل کردن بیموردت ...
واقعا تو با کسی که تو دفعه اول برخوردش بدون اینکه بدانی کیست و چیست تو را سادیسمی و روانی خطابت کنه چه برخوردی میکنی؟؟؟؟
نمیدانم حتما باز هم من مشکل داشتم که غریبه ها هم اجازه بی ادبی به خودشون رو میدن
درضمن باز هم گفتی که :
و چرا صراحتاً به این افتخار می کنید ، که به ثانیه نکشیده ، پوزه اش رو به خاک می مالید !! که مگر اینجا ، میدان جنگ و دعواست ...
چه چیزی رو شهامت معنا کنم ؟؟
شهامت یعنی اینکه جرئت این را داشتم که بسیار عیان و به دور از گفتار منافقانه حرف خود را بزنم
شهامت یعنی اینکه اجازه ندهم کسی بی دلیل برای خودش اظهار نظر کنه
آره دوست عزیز اینجا میدان جنگ است
افتخارم هم این است که بی ادبان را به لحظه ای دل خوش به بی ادبی اش نمیذارم .
همین بس که در کنار گفتارو گپ با تو جواب چندین نفر دیگر را هم دادم حال شاید اسمش پوز زنی باشد بذار باشد .
شاید هم تو بعد از نوشته هایت به دلخوشی برای خودت لبخندی بر لب نشاندی که حال کردی چطور جوابش رو دادم !!!اون چیزی که تو گفتی هم میشود معنی اش پوز زنی
تو بخش مرا که جمله را با معانی عریانش نشانت میدهم .
دوست گلم تئوری من در بحث و مناظره سکوت در مقابل توهین نیست بلکه جواب بدتر به مخاطب است که حد و حدود خود را بفهمد
خب در اخر حرفهام هم بذار یه اشاره دیگه ای به نوشته هات بکنم .
از من گله مند ، نباشید ، قصدم آزار و توهین به شما نبود ، اما بر حرفام مصرّم ، نوشته هام رو بدقت و بدور از هر پیش داوری بخونید . ظاهر و باطن نوشته هام ، همونی بود که می بینید ( لفظ تشبیه و بلاتشبیه ، از برای چیست !!!)
بر عکس بسیار ازت گلایه مندم چون با توهین هایی که دفعه اول به من کردی باعث ناراحتی من شدی و شاید من نیز جبران گفته هایت را کرده باشم ولی اصولا اون کسی که شروع کننده هست مقصر اصلی است .
من اگر نوشته ای رو تو این وبلاگ میذارم فقط و فقط برای دل خودم هستش نه هیچ کسی دیگر
راستی چند پندی نیز تو از من بگیر :
تا زمانی که نیاز نمیدانی اظهار نظر نکن مخصوصا مواقعی که هیچ چیزی به تو مربوطی نیست .
خود را علامه دهر ندان
خود را آخر ادب ندان
با ظاهر امر نتیجه گیری نکن
هیچ وقت هم فکر نکن حرف تو درست است
اگر هم روزی خواستی کسی را نصیحت پند بدهی یاد داشته باش که چگونه و از چه راهی وارد شوی که مثل امروز نشود که من لازم ببینم تو نیاز به پندو اندرز داری
بحث بس که بیشتر از این صحبت ها به یاوه سرایی تبدیل میشود و دیگر ارزش جواب دادن ندارد .
تا بدینجا هم که صحبتت را بی جواب نذاشتم فقط و فقط به این دلیل بود که برایش ارزش قائل بودم که در غیر اینصورت خودت شاهد بوده ای با صحبت های بی ارزش چگونه برخورد میکنم .
دست دوستیت را میفشارم و خوشحال شدم از همصحبتیت
یا حق
پینوشت 1 :
به جان خودم نباشه به مرگ تو یکی این هیچ خیلی برام آشنا هستش هااااا .... قبلا هم مطئنم با یه عنوان دیگه باهاش کل زده بودم .(میگی نه از خودش بپرس)
پینوشت 2 :
صنم جان ... امیدوارم درست حدس زده باشم کی هستی ولی در کل اگه اونی که گفتم نباشی حتما یکی دیگه هستی ... حرفهای تو هم برام مهم نیست ... تو هم راحت باش هر چی دلت میخواد بگو ... حداقل باعث خندیدنم میشه .
پینوشت 3:
منبعد از این هر کی بخواد جلوی من یکی پررو بازی کنه حالش رو بد میگیرم . اینبار چت گذاشتم دفعه بعد بدتر
پینوشت 4 :
درد بیشتر اینه که شاکی میشن چرا تو وبلاگ بهشون بد میگیم ... جان من یه بار دیگه اون چت رو بخونید .
پینوشت 5 :
خیلی سخت بود که فونتم رو تغییر دادم
یه درخواست :
خدا جون خودت میدونی از اینا نیستم که دستم رو بذارم رو دستم بعد بگم که درستش کن ... پس اینجوری دعا میکنم که کمک کن که بتونم تو اون راهی که خودم دلم میخواد قدم درست بردارم .
یک کم خودمونی 1:
آخه گووووووووووسفند جونم تو چرا فکر میکنی من وقتی مطلبی مینویسم ناراحت هستم ؟؟؟ برعکس من هر وقت قلم به دست میگیرم خیلی هم عادی و ریلکس هستم (وحشییییییی) :D:D:D:D:D
یک کم خودمونی 2 :
باور کن تهدید من در مورد دعوا و کتک زدن به صورت لفظی کاملا جدی هستش ... فکر نکن قصد بازی دارم ... خودت رو آماده کن .
سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت: 12:46 توسط:هيچ
پشت اين هيچ بزرگ ، هيچ چيز نيست
چه افتخاري مي کنيد به سخنوري خودتون
اينکه پروائي از گفتن نداريد
بر زبان مي رانيد اين لگام گسيخته را و هيچ افساري بر آن نيست
اما چه آسان مي شکنيد در پس اين کلمات
حرمت بداريد که حرمتتان ، محفوظ مي ماند
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 12:40 توسط:هیچ
سلام دوست عزيز
اشاره ام به هيچ ، به شما برنمي گشت ، شايد من با عبارت خوبي ننوشتم .
از وقتي که اون چند سطر رو نوشتم ، سعي کردم که وبلاگ شما رو از اول بخونم ، قلم بسيار رسايي داري ، کلمات رو خيلي خوب کنار هم ، مي چيني . هرچند طعمش تلخ باشه .
نامش حرفهاي يک دل هست ، حتما مي داني هرآنچه از دل برآيد ، لاجرم بر دل نشيند
پس دلي که مهمان دلمان مي شه ، قدمش براي ما ، بايد محترم باشه .
در ميان اين زهرخندها ، خيلي چيزهاي زيبايي ديدم که بوي پاکي رو در وجودتون ، نشون مي ده .
سريع سخن گفتن و آنچه که بر دل مي گذره رو به زبون آوردن با ارزش هست اما نه هر قيميتي که خيلي بهتر از من اين رو مي دونيد .
اينکه جواب به لحظه نمي کشه ، خيلي خوبه ولي جايي که اين دانه کاشته مي شه ، شايد اگر جوانه اي بزنه خوبتر باشه تا خاري ...
اينکه نظراتي اين چنين بر اين صفحه گذشته و من دفعه قبل ، از روي اين نظرها ، نوشتم که حرمت کساني که پا بر خانه دلتان مي گذارند رو نشکنيد ، به خاطر اين بود که هر دلي نياز به فهميده شدن توسط دلهاي ديگه داره . مثل دل من ، دل شما و ديگر دوستان ...
(با يه مقدار حذف نظر)
--------------------------
هيچ عزيز با اينکه هنوز از لهجه ضايعت به خاطر يادآوري کردن خاطرات يه سري اکيپي که ارزش خاطره بودن رو ندارند خوشم نمياد (و صد البته توهين کردن امثال شما خيلي بدتر از توهين کردن من هستش ، ميدوني چرا؟
چون حداقل شجاعت رک گویی رو دارم و البته اینم بگم که روزی یکی از بزرگان این مملک یه جمله قشنگ گفت که من اون رو آویزه گوشم کردم !!!
گفت که من تلخی گفتار صادقانه را به شیرینی گفتار منافقانه ترجیح میدهم .
من رک ميگم و طرف حسابم اگه بچه دو ساله هم باشه منظورم رو میفهمه ولی تو و امثال تو عينه افراد دورو در ظاهر قشنگ حرف میزنی و در باطن ......{بلاتشبيه}) البته معنی حرف شما را عاقلان فهمند فقط
در نظر اولت يادته ما رو به لگام گسيخته اي و نداشتن افسار( که آدم فکر ميکنه مخاطبت يه اسب بوده تا ادم) متهم کردي؟؟ گفتي حرمت نگه نميدارم و حرمت شکني ميکنم؟؟
چرا خودت حرمت نگه نداشتي و در همون نگاه اول به خاطر اينکه شجاعت داشتم و خزعبلات چندين نفر ديگه که برام نظر گذاشته بودند رو به همه نشون دادم رو باعث نتيجه گيري خودت دونستي و حرفها گفتي؟؟
چطور خيلي ها که سطح شعور و فهمشون در اون حد هستش که به خاطر تفکرات بسته خودشون رو سگ میدونند(بعد یه اسلام هم میچسبونن دم حرفشون که موجه نشون داده بشه) اجازه دارند تو برخورد اول آدم رو ساديسمي و رواني صدا بزنند ولي من بايد ساکت بمونم؟؟
چطور شخص خودت به خودت اجازه ميدي در نگاه اول و برخورد اول به من بگي سخنور!! ولي با خوندن بقيه مطالب وبلاگ من تبديل ميشم به کسي که قلم رسايي دارم و کلمات رو خوب کنار هم ميچينم؟؟؟(حکايت دم خروس و حضرت عباس)
من نظر اولت رو بعنوان کسي که گذرا يا به دليل خاصي اومده و نظر داده و رفته و ديگه هم پيداش نميشه فرض کردم ولي وقتي نظر دوم رو ديدم بهتر ديدم باز هم بي جواب نموني (البته جواب نه يه جور گپ که ازت گلايه هم کرده باشم )
دوست عزيز اميدوارم که باز هم اينها رو بخوني و متوجه بشي که نتيجه گيري و شناخت آدمها به نگاه اولشون نيست ... اين نيست بياي و توهين کني بعد ا بفهمي اشتباه کردي
شايد اگه منهم مثل تو روحيه لطيف شعر و شاعري داشتم با پنبه سر ميبريدم ولي تلخي گفتار صادقانه رو به هر نوع گفتار ديگه اي ترجيح ميدم .
شايد خيلي ها که جنبه و تحمل شنيدن واقعيت رو در گفتار صادقانه نداشتند از من دلخور باشند ولي اونم مشکل اونهاست که نميخوان با واقعيت کنار بيان .
راستي اينم بهت بگم که اون نظراتي که نمايش داده بودم توسط يکي دونفري بود که سطح شعورشون همونقدر بوده که دیدی و چون اون حرف ها اونقدر برام مهم بودند که ارزش جواب دادن نداشت بهتر ديدم که ديگران در موردشون قضاوت کنند نه اينکه بخوام حرمت نگه ندارم و دل بشکنم
راستي يه موقع هست که نه گل ميخواي و نه خار ، وقتي ميخوان گل به زور بهت بدن و نخواي بايد چيکار کني؟؟
یه چیزه دیگه هم بگم هر چقدرهم رک هستم همونقدر هم فهم دارم که بفهمم کدوم دل داره حرمت نگه میداره تا وظیفه خودم بدونم و حرمت نگه دارم .
امیدوارم دوباره به ما سری بزنی تا این مطالب را بخوانی
خوش باشي و پيروز
یه توضیح :
این مطلب برای اونایی که هی میگفتن این هیچ کیه و چی گفته !!! خودتون قضاوت کنید .
یه چیزه دیگه :
خیلی دلم میخواست به یکی دیگه هم جواب درست درمون میدادم ولی اون بره با سگ بودنش خوش باشه که به وقت و زمان مناسبش جوابش رو هم میدم .
البته یه صنم نامی هم هست که خودش رو داره جرواجر میکنه که ازش اسم ببرم و بگم اینهم داره به من کلی فحش میده تو نظرات منم چون دلم نمیخواد این بدبخت عقده ای بار بیاد میگم که صنم نامی هم هست که داره عقده گشایی میکنه در جریان باشید !!!!
(افراد فهمیده وبا شعور که کم نیست ماشالله دور بر ما)
درضمن :
حالا که اینهمه متهم به پاچه گیری میشم (با اینکه وقتی مطالب قبلی رو میخونم میبینم در اصل من با هیچکی کاری ندارم و شروع اذیت و آزار از کسی دیگه هستش)منبعد از این میخوام نشون بدم پاچه گیری یعنی چی !!!
یک کم خودمونی با خودم :
اولین آپدیت 86
هفتمین آپدیت 86
تا آخر سال نمیدونم چند تا
قبل پینوشت :
خودمونیم ها ... عجب حالی میده بعضی مطالبم (خودم چند بار میخونمش )مثل همین مطلب قبلی که کلی بازتاب بیست و ملس برام داشت .
پینوشت 1:
لذت غریبگی و مظلوم بودن اینقدر حال میده که شاید مجبور شی به بقیه سوگلی هات توجه نکنی .
پینوشت 2:
ماهی یکی دوتا آپدیت فکر کنم بد نباشه برای اینجا
پینوشت 3:
فیکس سه ماه (میشه نود روز) ولی کالیبره فاز نمیده ... نمیدونم میشه یا نمیشه باید دید چی میشه
پینوشت 4 :
تعطیلات عید هم بد نیست ها بعضی از دوستان با صفا رو که سالی یه بار میبینی میبینی
پینوشت 5 :
کم کم دارم احساس میکنم به بعضی نظرات دلبسته شده بودم و اگه نظر نمیداد منتظر نظرش میبودم .(حالا از اول در جاهای مناسب نیستم رو بذار)
پینوشت 6 :
ولی خودمونیم ها ... هر کی میگه که طولانی مینویسم (البته با یک کم متلک) فکر که میکنم میبینم حق داره .
با این دعا خیلی حال کردم :
امیدوارم تو سال جدید به تمام آرزوهایی که ارزش استجابت دارند برسی (منظورم فقط اونایی بوده که برام ارزش دارند ... نه کسایی که هیچ ارزشی برام ندارند و شاید این دعا رو دارن از زبونم میشنون)
میدونم که میدونی :
داستانهای مزاحمت تلفنی شده 2 تا!!!
فکر کنم سریال دنباله دار هستش
یادت باشه دفعه آخرت بود که همچی شوخی مزخرفی رو کردی وگرنه کار رو به جاهای باریک میکشونم
یک کم خودمونی :
اینقدر از نوع برخوردش بدم اومد که مجبورم دق و دلیشو سر تو خالی کنم .
تازه فهمیدم اون چوبهایی که ازم خردی حقت بوده
خیلی بدتر از اون در انتظارته تا بفهمی که منبعد از این چطور باید دو نفر رو به هم معرفی کنی
تو دیدار اول فامیل شاسکولتون بدجور کوپن صحبتاشو خرج کرد
دو تا تز تو برخوردهام دارم
1- سکوت (حکایت مثل جواب ابلهان خاموشیست )
2- حمله متقابل گفتاری (برای کسی که نمیفهمه ابلهانه داره گپ میزنه و خط قرمز رو رد میکنه)
تز سکوت رو گذروندم .. خیلی دلم میخواد یه بار دیگه باهاش همکلوم بشم تا حلمه شماه دو رو شروع کنم (به قول بعضی ها قهوه ای بشه)
پیشاپیش به خاطر بلایی که میخوام سرت بیارم ازت معذرت میخوام (ایکاش باز هم چوب به دست میشدم نه اینکه بخوام حرف بزنم)
یک کم شخصی :
با نوع گفتار و مطلب اینبارمم دارم یک کمی حال میکنم (سعی میکنم همینجوری باشه تا آخر،، بهتر بشه بدتر نشه)
حكايت آپديت امروز ما اونهم بعد از حدود يك ماه حكايت شمردن جوجه اخر پاييزه و حالا منم اومدم شروع كنم به شمردن!!!
چي رو ميخوام بشمرم خب معلومه تجربه هاي امسالمو !!!
تجربه هايي كه با شيريني و تلخي كه داشتند هر كدوم يك حكايت هستند و هر كدومش برام يه تجربه به حساب مياد .
تجربه پيدا كردن كلي دوست خوب كه يه دنيا برام ارزش دارند و تجربه پيدا كردن چند تا دوست خوب كه دوزار هم برام ارزش ندارند .
تجربه ياد گرفتن يه دنيا مطلب
تجربه تلخ ... تجربه شيرين ... تجربه بحث ها و مناظره ها ... تجربه دعوا ها و آشتي ها ... تجربه كلي چيزها كه از اين خيلي چيز ها خيلي چيزها متوجه شدم :
متوجه شدم : كه هيچ وقت نبايد از كسي دلخور باشم ولي در مقابل خيلي ها ميتونند از من دلخور باشند !!!
متوجه شدم :
كه من به حق هيچ بي ادبي ندارم ولي خيلي ها ميتونند نسبت به من جسارت بكنند و بهم بي ادبي بكنند و اگه جواب دادم سريع به خيلي ها برميخوره و كمترين اتفاق ايگنور آيدي من هستش(به درك و چه بهتر)!!!
متوجه شدم :
به هيچ وجه نبايد از حق خودم دفاع كنم ولي خيلي ها ميتونند به دنبال حق ناحق خودشون در مقابل من باشند.!!!
متوجه شدم :
خيلي ها ميتونند به من بي ادبي كنند و اگه معجزه اي شد و فهميدند كه كارشون اشتباه بود با يه معذرت خواهي همه چيز رو حل ميكنند (اصلا هم مهم نيستند امدن و گفتن و شكستن و خراب كردن و رفتن) اين وسط فقط من باااااايدددددد معذرت خواهي اونها رو قبول كنم در غير اينصورت آدم عقده اي هستم كه ارزش معذرت خواهي كردن ندارم .!!!
متوجه شدم :
كه احترام بين بزرگتر و كوچكتر واجبه ولي اگه يه كوچكتري بهم توهين كرد اشكال نداره چون اون كوچيكه و ازش بعيد نيست اين كارا و انتظاري ازش نيست ولي اگه من جواب اون كوچكتر رو بدم ميشم يه آدمي كه شعور برخورد با كوچكتر از خودم رو ندارم و نميفهمم كه اون كوچكتره و بايد چيزي بهش نگم .!!!
متوجه شدم :
هيچ وقت نبايد محبت كنم ،،، چرا؟ چون محبت كردن هميشگي ميشه وظيفه و وقتي انجام ندم ميشم يه آدم بي عرضه كه كاري از دستم بر نمياد و نميتونم وظايفم رو درست انجام بدم .!!!
متوجه شدم : براي كمترين كاري كه انجام ميدم بايد منت بذارم وگرنه حتما آخر كار طرفي كه براش كار رو انجام دادم منت سرم ميذارم ،، چرا؟؟ ميخواستم انجام ندم چشمم كور دندم نرم تازه خوبه ازم تشكر كردند .!!!
متوجه شدم :
هر كسي هر شوخي كه دلش بخواد ميتونه با من بكنه ولي من حق شوخي ندارم و اگه شوخي بكنم شوخي من عينه يك كار جدي هستش و توهين محسوب ميشه!!!
متوجه شدم :
اگه كسي پشت سر من هر حرفي (اعم از ناموسي و اخلاقي ) بزنه و انواع تهمت (انواع ناموسي و اخلاقي) رو به من ببنده و من ناراحت بشم و عكس العمل نشون بدم من ميشم يه آدم بي جنبه كه ظرفيت شوخي ندارم .!!!
متوجه شدم :
اگه كسي گفت كه دوست نداره مثل بقيه باشه و ميخواد بر خلاف جريان آب شنا كنه منظورش اينه كه اونم عينه بقيه هستش فقط داره كلاس الكي ميذاره ،، چرا؟؟ خب معلومه چون وقتي براش ميري برخلاف ديگران كه ميان چهچه و به به ميكنن نظر ميدي در نظرش ميشي يه سگ آماده با پاچه گرفتن و از دستت ناراحت ميشه.!!!
متوجه شدم :
كسي كه مياد پيشت درد و دل ميكنه و از سختي هاي روزمره كه گريبانگير همه هست برات صحبت ميكنه و آخرش ميگه نميخوام بهم ترحم كني و دلسوزي كني و بگي اخي الهي بميرم برات،،،،، منظورش اينه كه بهش ترحم و دلسوزي كنم و اگه بهش ترحم نكني تبديل به آدمي ميشي كه فهم نداره و هيچ چيز رو نميفهمه و جمله معادل اون ترحم و دلسوزي ميشه همدردي.!!!
متوجه شدم :
هيچ وقت نبايد با كسي بحث كنم ،، چرا؟؟؟ چون اگه تو بحث بتونم جواب دندون شكن به طرف مقابلم بدم اون وقت ميشم يك آدم بي ادب كه به درد يكبار بحث كردن ميخورم (البته اين شمال اون اكيپ دوستان ميشه كه صحبت كردنشون عينه خودشون تابلو هستش[همون اكيپي كه با تلفظ نثر گونه تخماتيك حرفهاشون فكر ميكنند خيلي قشنگ حرف ميزنند])!!!
متوجه شدم :
اگه طرف بحثم شعور نداره دليلي نداره بحث كنم چون آخرش هم اگه همه جور متقاعدش كرده باشم بازم هيچي حاليم نيست و همه كاسه كوزه ها سر من شكسته ميشه.!!!
متوجه شدم :
اگه از كاري خوشم نيومد و كسي مدام اون كار رو جلوم انجام داد بايد خفه خون بگيرم و اگه اعتراضي بكنم ميشم زير آب زن.!!!
متوجه شدم :
هيچ وقت نبايد از روي محبت و علاقه براي كسي دلسوزي كنم و از ترس انتهاي يك كار اشتباه جلوي كسي رو بگيرم چون اگه گرفتم منافع بعضي ها به خطر مي افته و من باز هم ميشم آدم فروش و زير آب زن و ... ل .!!!
البته اين وسط خيلي چيزها رو فهميدم :
مثلا فهميدم :
تحت تاثير قرار گرفتن يعني اينكه من بيام و شجاعانه از اعتقاداتم دفاع كنم ،،، و در مقابل حت تاثير قرار گرفتن اصلا معنيش اين نيست كه حتي سلام كردنت هم عوض بشه (يا مثلا بياي به زور ديگران تو يه بحث ناخواسته شركت كني بعد يار نخودي اين بحث بياد بگه ايول دمت گرم عجب دفاعي كردي ولي فرداش كه رفت با اون طرف بحث دمخور شد بياد بگه تو هم اصلا بلد نيستي حرف بزني ها نه ادب داري نه جنبه بحث كردن!!!!!!!!!!!!!!!) مطمئنا اين اسمش تحت تاثير قرار گرفتن نيست !!!
فهميدم :
خيلي هستند كه ميتونند هر چي دلش بخواد بهت بگه و نثارت كنه و من كاري باهاش نداشته باشم و حتي از ده كيلومتري در خونش هم رد نشم بعد هر جا بشينه ميگه فلاني پاچه گيره .!!!
فهميدم اگه برادرزاده شيطون و عزيز و كوچولوت باعث بشه ماهي قرمز كوچولوي تو تنگ!! عيدت بميره برادر زاده ميشه قاتل ولي اين رو نميبينم كه به خاطر مردن همون ماهي كوچولو برادرزادت چقدر بخنده و بره با افتخار براي مامان باباش تعريف كنه و باز هم بخنده و باز هم نميبينيم كه مامان باباش حاظرش جونشون رو بدن تا بچشون اونجوري خوش باشه تا دلشون غنج بره (راستي اين وسط اوني كه اون ماهي كوچولو رو توي تنگ زندوني كرده حكايتش چي ميشه؟؟).!!!
فهميدم :
قطع كردن درختها براي درست كردن ميز و صندلي زشت ترين كاره ولي نميبينم كه تو مدرسه پشت همون ميز و صندلي نشستم و روي دفتري مشق نوشتم كه از چوب همون درخت بود و عالم شدم .!!!
فهميدم اگه كسي پرنده اي رو براي فال فروختن تو قفس كنه خيلي جلاده ولي نديدم كه آخر شب همون صاحب قفس با پول همون فال فروختن و با كمك همون پرنده داره نون و خرجي براي خونش و زن و بچش ميبره .!!!
البته اين وسط چيزاي باحالي هم شنيدم :
مثلا يه گاگولي به اسم هيچ مياد تو نظرات و مينويسه كه "چقدر بلند اين هيچ را فرياد ميزني كه پشت آن هيچ هيچي نيستو اينكه حرمت ميشكني "و از اين زر و زورت ها و كسي هم نيست به اين گاگول (با اون لهجه تخماتيك نثر گونش كه معلومه از كدوم اكيپ وراج گويي هستش و براي من هم معلومه كه ماتحت گراميش كه الهي من قربونش برم از چي ميسوزه) بگه آخه بچه جون من خودم كه از اول گفتم هيچ هستم تو با چه عقلي اومدي اين وراجي رو كردي ؟؟؟؟
ولي منبعد از اين من خودم هستم يعني همه چي و همه هيچ !!!
يا شايد اون يكي كه عدد تفاوت سني روزهايش با من بالاي 2500 روز هستش و هنوز نوع ادبش را بلد نيست و گزيده اي از حرفهايش را خوانديد .
فهميدم :
اگه از كسي خواستم به خاطر دوستش و برام دوستش كاري انجام دهد كه اين ميان همه جوره براي من گران تمام ميشود من حق اعتراض ندارم چون اون دلش خواسته و در صورت اعتراض ميشوم بي معرفت كه خدا منو ببخشه.!!!
فهميدم :
اگه كسي خواست تو زندگي خصوصيم دخالت كنه اشكال نداره وگرنه كمترين مجازات قهره.!!!
فهميدم :
با بعضي ها نبايد شوخي كرد چون جنبه شوخي ندارند و وقت و مكان و زمان و نوع شوخي كردن رو بلد نيستند .!!!
فهميدم :
اينجا وبلاگ من نيست و اصلا هم آدرسش حرفاي من نيست ،، چرا؟؟؟ چون بنا به دستور ديگران بايد از رك گويي بپرهيزم و قلمم رو آنجور كه آنها ميخواهند سانسور كنم .!!!
فهميدم :
بني آدم اعضاي يكديگر نيستند،،، صورت بهتر از سيرت است ،،، اگه كسي خواست دست تو جيب خودش باشه ميشه فقير و بدبخت و بيچاره ،،، و اينكه يه حرف نابخردانه چطور آدمي را از عرش به فرش ميزند .!!!
همه اين حرف رو فهميدم ولي اينو نفهميدم :
بهارو نوروز يعني زنده شدن دوباره طبيعت
پس يعني 85 سالي كه گذشت و 86 سالي كه مي ايد
يعني پارسال يعني سال آينده
يعني يك سال
پس نوروز يعني سالي كه گذشت
يعني گذشت يك سال از عمر من
يعني يك سال به مرگ نزديك تر شدن
پس يعني خزان عمر من
پس عيد و زنده شدن طبيعت و پيرتر شدن و نزديكي به خزان عمرتان را به همه شما تبريك ميگم .!!!

يه چيزه جالب:
چند وقت پيش تولد يكي از دوستان بود وقتي كادو رو دادم بهش گفتم بههههههههههههه مباركه تولدت مبارك ميبينم يه سال پير شدي به به چقدر پير و خرفت شدي چقدر صورتت چين و چروك پيدا كرده .!!!
پينوشت :
به كسي بدي نكردم و براي همين از هيچ كس حلاليت نميخواهم و اگه كسي هم از من درشتي ديده به خاطر بدي بوده كه در حق من كرده پس اصلا حلالش نميكنم و نميبخشمش .!!!
يك كم خودموني :
ببين عزيز دلم تو خيلي كوچكتر از اوني هستي كه حرفهات برام ارزش داشته باشه و بخوام آپديت كردن يا نكردنم به حرف تو باشه .... اگه اين چند كلمه رو نوشتم براي اين بود كه ارزش خودت رو بدوني و زياد خر كيف نشي از آپديتم.!!!
ميگم از وقتي كه قسمت نظرات شده خصوصي !!نظر هاي خيلي خيلي خيلي باحالي برام ميذارن !!!
دوست داريد يه چند تا از اين فرياد هاي بي صدا رو بخونيد ؟؟؟
اين شما و اينم چچند تا از عشاق سينه چاك من (اگه غلط املايي داره تقصير خود نويسنده نظر هستش و از كل نظر فقط يه خطش كه يه مقدار خصوصي بود حذف شد)
hishki nemitoone bekhoone inoo
pas harchi delam bekhad migam
hadeaghal inja mikhoooni
kheili khodkhahi
manam talafi
mikonam
inham adam khodkhah?m,aghroor?!
Vaghena ke
kheili mozakhrafi
kheili
poolo nist
bas har chi delam bekhad nazar midam
elhai ke khoda varet dare
elahi atish begiri
elahi dastat taval bezane
eshala weblogetoo
hichki nakhoone
eshala
webloget hack she
eshala kachal shi
eshala pahat ghalam she natoooni beri kooh
salam
dige chi begam?!
Khodet ye chanat nefrin begoo
albate bi janbei nemsieh ziad behet chiz goft
hame midoonan inooo
be amn che
chanta faryade bi sedast?heyf hame khaban vaela ye dadi mizadam ke gooshat kar she
elahi khafe khooon begiri
khoda khafat kone
dar kol zalil shi elahi
elahi delet jer va jer sheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
saaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaalam
bah hale t chetore/.khoobi?!
ahvalet
eyval
eshala bemire
نتيجه اخلاقي :
هي ميگم نظرات بايد سازنده باشه يعني اين!!!
جيگر آدم حال مياد اين نظرات رو ميخونه !!
حالا هي بيايد كليشه اي نظر بذاريد كه چقدر خوب بود .... چقدر ال بود .... چقدر بل بود ..... ياد بگيريد نظر دادن درست رو مثل اينها.
راستي :
يه نظر ديگه هم هست :
یکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 1:34 توسط:می دونی کی هستم
توی دنیا از هیچ آدمی بدم نمیومد حتی اون بوش با گند کاریاش
اما میگم می تونی مدرک هم نگهش داری
حالم ازت بهم میخوره
می فهمی
می تونی بگی به کف پات هم حسابم نمیکنی
مهم نیست
دیگه به هیچ جام حسابت نمیکنم
تو لیاقت هیچ چیزیو نداری
نمی بخشمت
عوضی
آشغال
کثافت
تذكر مهم در مورد نظر فوق : واقعا نميدونم كي هستي !!! من عشاق سينه چاك مثل تو زياد دارم ممنون ميشم ايندفعه دقيق بگي كي هستي تا يادم بياد براي چي اينقدر دوستم داري
پينوشت 1 :
جدا شما كيف نميكنيد از اين نظرات سازنده و بيستتتتتتت(باور كنيد به دور از شوخي و كاملا جيدي ميگم كلي حال كردم با اينها!!!!!!!!!!!!!!!!)
پينوشت 2 :
حالا هي بگيد چرا نظرها نمايش داده نميشه
پينوشت 3:
نظرات كماكان فريادهاي بي صدا هستند
يه چيزه جالب :
من بيشتر از شماها خنديدم
نظر سنجي :
نظر شما چيه؟؟؟(يك كم هم شما نظر هاي سازنده و انتقادي بديد )
زيباترين نظرات در پست بعدي
اين آدماي پرمدعا رو ديديد هميشه ميخوان خودشون رو كاسه هر آشي بكنند !!!!!
تازخ كلي هم منت سرت ميذارن كه دارند تو كارت فضولي ميكنند
هر چه با زبون بي زبوني ميگي عزيز دلم تو كار من دخالت نكن
كار به كارم نداشته باش
مشكلم به خودم مربوط ميشه
با كمال پررويي هي مياد ميگه نه به من مربوطه !! بايد به من بگي!!
حالا شده حكايت ما
خوبه دفعه قبل گفتيم از سگ پست تره اوني كه بخواد اين مطالب رو به روم بياره !!!
باز يكي در عينه پررويي اومده ميگه من ميدونم تو مشكل داري بيا مشكلاتت رو به من بگو !! باهام درد دل كن!!
آخ كه اگه دم دستم بود خفش ميكردم !همچي با حرفها و كاراش اعصاب ما رو ريخت به هم كه بيا و ببين(به قول يكي از رفقا پي پي كرد به اعصابمون)
ما اگه مشكل هم نداشته باشيم ميخوان برامون مشكل درست كنند
ميگيم هيچيمون نيست ميگه هست
فكر ميكنه همه مثل خودش هستند كه اگه غذا خوب از گلوش پايين نره يا شب وقت خوابش بگذره فكر ميكنه دنيا به آخر رسيده و اون بدبخت ترين موجود زمين و نااميد ترين آدم هستش !!!
حالا اين اومده ميگه بياهام درد دل كن!!!
بدتر از اون اينه كه آخرش بياد منت سرت بذاره و بهت بگه منو بگو اومدم دارم برات دلسوزي ميكنم
نميگيم مثل كوه هستم ولي عادت هم ندارم با هر زرتي سريع قمسور شم

نتيجه اخلاقي
:
ميگن حرمت مسجد به متولي مسجده ، وقتي آدم حرمت خودش رو نگه نداره و فكر كنه خيلي بيشتر از اون چيزيه كه نيست اونوقت ميشه حكايت اين دوست ما .
براي ما حرمتش مياد پايين و بي ارزش ميشه
ياد گرفتم يا تو كار كسي دخالت نكنم يا اگه خواستم دخالت كنم اجازه بگيرم و بعد از همه اينها ببينم اصلا كجاي كارم ، اصلا به من ربطي داره ؟؟ اگه تريپ دوستي و رفاقته ببينه تا كجا اجازه پيشروي داره تو دوستي!!!
يه چيزي :
دلم نميخواد روزي برسه كه به كسي بگم نه حضورت رو ميخوام نه نظرت رو
يه تذكر خيلي خيلي مهم :
هر كي توان خوندن نوشته ها رو نداره پاشو اينجا نذاره
وقتي ميگم مطلبي خصوصي هستش بخون و تا اونجاييش كه مربوط بهت ميشه حرف بزن بقيشو زبون به دهن بگير كه بدتر از اين رو نشنوي (منظورم شخص خاصي نيست)
اندر خم يك كوچه مانده ايم :
ولي خودمونيم ها !! ده روز عزاداري تموم شد كلي هم حالشو برديم ولي اگه درست فرداي عاشورا يكي از دوستات كه از شناست سني مذهب هم هست بياد ازت بپرسه ديشب خانومم ازم پرسيد امام حسين (ع) چند تا بچه داشته ، تو ميدوني چند تا بچه داشت و تو فقط نگاه كنيش چه حالي پيدا ميكني؟؟؟
(بد تر از اون بياد بهت بگه ما فكر ميكرديم شما كه بيشتر از ما عزاداري ميكنيد براي امام هاتون حتما تو مجالس عزاداريتون اين چيزا رو زياد ميگن)
پينوشت 1:
راست ميگن گذر پوست به دباغ خونه مي افته !!
چرخيديم و چرخيديم تا باز رسيديم به هم ، درسته همديگه رو همچي فراموش نكرده بوديم ولي كوتاهي اون رو كه حتما فراموش نميكنم باز كارش گير ما شد و حتما باز دوباره بحث هاي قديم رو شروع ميكنه و برامون سنگ تموم ميذاره
پينوشت 2:
حال ميده موقع كركره بالا دادن دستگيره در مغازه رفيقت گير كنه به كركره و بعد شيشه سكوريت مغازه رفيقت رو همچي بياري پايين كه بزرگترين تيكه شيشه يك سانتي متر باشه ، هر كي رسيد بگه چيشده بگي زيادي صحبت ميكرد اعصابم خرد شد با كله رفتم تو شيشه !!!
پينوشت 3:
جالبه هفته اي دو تا رمان امانت بگيري و بخوني بعد يادت نمونه اسماشون چي بوده !!
شايد بهترين كار اين باشه يه دفتر باز كني هر صفحش باشه براي يه نقد يك صفحه اي همراه با اسم نويسنده واسم كتاب و تاريخ مطالعه(هم خاطره ميشه و هم تجربه)
يه چيزي :
يعني يه نفر پيدا نميشه يه جلد كتاب حافظ جلد مينياتوري شده قطع وزيري برام بخره (خيره سرمون به سه چهار نفر هم زور كرديم كه برامون بخره )
البته روز ولنتاين نزديكه ، مثلا ميشه يكي به بهانه اينكه عاشق ما شده اونهم به مدت 48 ساعت و به بهانه روز ولنتاين بياد برامون بخره !!!!!!! آدرس مغازه رو هم دارم ها (خير از دنيا و عاقبتش ببينه )
تا به حال اين تجربه رو داشتيد كه:
قصد كار خير كرده باشي و يك كاري مستمر پر ثواب و خيري رو شروع كني !!!
اگه نكردي بكن و اگه كردي يك كم فكر كن :
به محض اينكه شروع ميشه چنان باب فساد برات باز ميشه كه بيا و ببين .
اين شيطان بي پدر مادر همچي مياد اضافه كاري ميكنه كه بيا و ببين
البته اصلشم همينه كه ببيني چقدر ثابت قدمي ، اگه تونستي سالم در بياي اونوقت كارت قبوله نه اينكه بعدا منتش رو سر خدا بذاري كه كار خوب ميكني .
در مورد فرياد هاي بي صدا :
فرياد هاي بي صدا اگه در ظاهر اسمشون بي صداست ولي چنان صدايي داره كه بيا و ببين
فريادهاي بدون سانسور رو بيشتر از سانسور شدش دوست دارم پس فعلا بذاري براي ديگران بي صدا بمونه
یک کم خودمونی :
با عنوان شماره ۷ چطوری؟؟؟ وحید هم قبول کرده .
اگه پا بده یک وبلاگی بشه که بیا و ببین
تو خمپاره يكي از دوستان ما رو به يه بازي كه الان تو اينترنت و بين برو بچ وبلاگ دار مد شده و بايد پنج تا خصيصه خودت رو بگي و پنج نفر ديگه رو دعوت كني براي بازي ما رو دعوت كرد
اونجا كه گفتيم حال بازي كردن نداريم و معذرت هم خواستيم
باز يه شير پاك خرده ديگه پيدا شد ( دختر زاينده رود)با اينكه كلي هم تاكيد كرديم حال و حوصله بازي رو نداريم ما رو با اسم وبلاگ همه چي و هيچي (آقاي فلاني) به اين بازي دعوت كرد .
با اينكه بازم حس شركت كردن نيست ولي چون ميخوام بي احترامي نشه تو بازي شركت ميكنم ولي فقط اون پنج تا خصوصيات خودم رو مينويسم ولي پنج نفر ديگه رو دعوت نميكنم(چون اينقدر دوستان زياد هستند كه اگه بخوام دعوت كنم پنج نفر رو شايد به بقيه بر بخوره خلاصه ما فقط به خودمون گير داديم و پنج تا مشخصات خودمون رو نوشتيم كه البته خيلي ها اين مشخصات مارو خبر دارن ولي گفتيم همينجوري تا بيشتر بدونيد J
۱ـ مغرور و خودخواه هميشه خودم مهمتر از ديگران هستم (يك تنها خور به تمام معنا) سرد و بدون احساس (تو مسائل عاطفي واحساسي هيچ وقت خودم رو گير نميندازم)
۲ـ يك تنوع طلب قهار (هيچي برام هميشگي نيست تا مزش به كامم بد مزه شد سريع عوض ميشه) به هيچ كس و هيچ چيز خودم رو پايبند نميكنم .
۳ـ خشن و عبوس در ظاهر (تو نگاه اول هيشكي دلش نميخواد باهام همكلوم بشه و شايد از من خوشش نياد ولي وقتي هم صحبت بشه نظرش كاملا عوض ميشه) در كل بسيار غير قابل پيش بيني هستم.
۴ـ يك نيروي بسيار واكنش سريع و رك (واي به كسي كه پا رو دمم بذاره .... از دست زخم زبونهاي و نيش و كنايه من بايد به كوه قاف پناه ببره) وقتي بهم توهين بشه نميذارم لحظه اي كمتر از لحظه از اون توهين بگذره سريعا جواب ميدم
۵ـ خيلي هم شكاك و فضول فضول فضول هستم و به هيچ كس و هيچي اعتماد ندارم و به همه چيز بدبدينم
۶ـ ششمين خصلتم رو شما بگيد!!!
يه چيزي :
يه بار با يكي از دوستام سر اينكه اون گواهينامه داره يا نداره كل انداختم !
من ميگفتم گواهينامه نداره و اون ميگفت دارم !!!
آخرش سر يه شير موز با هم شرط بستيم و اون رفت از خونه گواهينامه خودش رو آورد .
(جاتون خالي شير موز از زهرمار تلخ تر بود مخصوصا قسمت پول حساب كردنش)
آخرش رو بهم گفت فلاني هيچ وقت هيچي رو با اطمينان نگو هيچ چيزي رو !!!
يه مثال جالب هم زد :
گفت اگه شب داري بازي فوتبال رو نگاه ميكني اگه تا دقيقه 89 بازي نتيجه صفر صفر مساوي بود و تو خوابت برد و تموم شدن بازي رو نديدي صبح كسي ازت پرسيد بازي چند چند شد با اطمينان نگو صفر صفر كه شايد تو اون يك دقيقه يكي گل زده باشه .
نتيجه اخلاقي :
به چمشهاتم اعتماد نكن
اگه يه بار ديدي دوباره ببين
تا سه نشه بازي نشه
سه بار ببين و راحت به چشمهات اعتماد نكن كه شايد چشمهاتم اشتباه ديده باشه .
یه جور بازی هستش دیگه ؟؟؟؟؟
منم میخوام بازی کنم
اگه منظورم رو گرفتی ؟؟
نكته بسيار مهم قابل ذكر :
دلم خواست
يه قالب عوض كردم بايد بيام به تك تكتون هم جواب بدم چرا قالب عوض كردم ؟؟؟
خيلي هم قشنگه خيلي هم به وبلاگ مياد
كور شه چشم حسود !!!!
پينوشت 1 :
قابل توجه اون دوستاني كه تو مطلب قبلي من به شكل و قواره اون سگي كه براشون مثال نزدم عرض كنم كه اون سگ عزيزي كه ما ميگيم نود سانتيمتر قد و سياه و پشمالو و با صدايي رسا بود .
لطفا با اين هاپو گلابي هايي كه تو خيابون اين جيغيله ها انگار داداششون رو بغل كردند اومدن تو خيابون اشتباه نگيريد .
(سه چهار روز پيش تو كيهان نوشته بود تو فلان شهر ايران!!!!(بماند شهرش) يه دختر خانومي به كلانتري مراجعه نمودند و از شخصي نامعلومي شكايت كرده كه سگشون رو دزديده اند و لازم به ذكر است كه گردن سگشون يه گردنبند طلاي نيم ميليون توماني هم وصل بوده !!!!!!!!(لابد جاي قلاده)( نيم ميليون چيه ..... بگو ده ميليون ... بگو صد ميليون .... بگو دويست ميليون ولي خداييش با اين نيم ميليون چند نفر سير ميشن؟؟؟؟)
پينوشت 2:
محرم هم شروع شد هااااااا
چقدر دلم تنگه خوندن يه زيارت عاشوراي كامل كامل با ذكر صد مرتبه اي هستش حيف كه حسش نيست وگرنه يه كار گروهي راه مينداختم
پينوشت 3 :
بچه هايي كه خمپاره ميخونن
ميخوام ديگه ايندفعه درست درمون عنوان وبلاگ خمپاره رو عوض كنم .
يكي اونجايي كه آيدي نوشته و يكي سر در عنوان هر دو تا ميخواد عوض بشه حتما نظراتتون رو بگيد در ضمن دارم قالبش رو هم عوض ميكنم از همينجا در جريان باشيد كه تو شوراي نويسندگان مطرح شده و قراره قالب جديد رو بذاريم .
يك كم خودموني :
مطالب استاد ...... رو كاملا جمع بندي كه تو هفته آينده لازم ميشه و بايد برام بفرستي !!
ميدونستي :
شده 204 تا همشL
خصوصي سازي اين بار :
سه پنج روزه
تو پرانتز :( تا به حال شده يك كاري رو ميخواهيد انجام بديد يا انجام ميديد بعد يه هو وسط كار يا آخرش ضايع ميشيد !! چه حالي داريد يا چيكار ميكنيد ؟؟؟ يا پشت سرت رو ميخواروني اينور اونور رو نگاه ميكني ببيني چند نفر ديگه ضايع شدنت رو ديدن!! يا اينكه سوت زنان از محل دور ميشي Jدرسته يا نه؟؟)
به شخصه از دو تا چيز خيلي ميترسم ؛ يكي سگ و يكي هم برق كه از هر دو تا بدخاطره هستم و كافيه بخوام از يه جا رد شم كه سگ هستش يا اينكه به لوازم برقي براي باز كردن يا باقي موارد دست بزنم نصفه جون ميشم !!!!
نميدونم تا به حال سوار موتور يا ماشين از جايي و مخصوصا روستا يا گله گوسفندي كه سگ داره رد شديد ببينيد كه سگه چطور دنبال موتور يا ماشين ميكنه (البته بهترين كار اون لحظه ايستادنه)
جاتون خالي چند وقت پيش با يكي از دوستان سوار موتور زديم رفتيم يكي از روستاهاي اطراف شهرمون كه ماشالله از همون اول روستا سگهاي عزيز ول اومدن استقبالمون اون رفيقمم بدتر از من و ترسوتر از من تا سگ دنبالمون ميكرد اشهدمون رو ميخونديم .
كارمون رو انجام داديم وقت برگشتن باز بايد از كنار سگها رد ميشديم . جالب اين بود كه سگها كمينمون رو ميزدن وقتي رد ميشديم يه هو شروع ميكردن دنبال كردن .
البته پاچه نميگرفتن فقط واق واق ميكردن و هر وقت كه سرعت رو كم ميكرديم سگا هم از ما دور ميشدن.
ديگه داشتيم از روستا خارج ميشديم كه از جلو يه خونه رد شديم كه سگ داشت . سگه تا ما رو ديد دهنش رو باز كرد كه شروع كنه به پارس كردن شروع كرد طرف ما دويدن .
تا اومد بدوه طرفمون رفيق ما هم نامردي نكرد زد رو ترمز و ايستاد !!!!!! تا موتور ايستاد اين سگ هم ايستاد (من يه كلاسور دستم بود آماده پرت كردن طرف كلش كردم ) سگه كه ديد ما پرروتر از اونيم همونجور كه دهنش رو دو وجب باز كرده بود كه پارس كنه ديد ضايع شد و نتونست بياد طرفمون با همون دهن باز شروع كرد به خميازه كشيدن و يك كم اينور اونورش رو نگاه كرد پشتش رو كرد به ما و مثلا ما رو نديده همينجور ايستاد تا ما راه افتاديم !!!!
فقط شما تجسم كنيد ميخواهيد يك كاري رو با قدرت شروع كنيد هنوز شروع نكرده ضايع ميشيد !!
به قدري به اين صحنه من و رفيقم خنديديم كه دل درد گرفتيم . رو كردم به رفيقم گفتم پدررررر سگ فكر كرده ازش ميترسيم تازه كلي جو گرفته بودمون ميخواستيم برگرديم تو روستا كل سگاي روستا رو اينجوري ضايع كنيم (سووووووت)
شايد نتونم خوب موقعيت رو ترسيم كنم ولي جاتون خالي بود .
نتيجه اخلاقي :
ديدي طرف ميگه از تاريكي ميترسم ؛ از سوسك ميترسم ؛ يا اينجور چيزها
(نعوذبالله اينقدر از موجوادت فرشي ميترسيم از صاحب عرش نميترسم)
بد نيست گاهي اوقات بره طرف ترس ، بد نيست گاهي اوقات تا از چيزي ترسيديم بريم تو دلش تا ترس از ما بترسه روش كم بشه .
يه تذكر:
نشه فردا پاشيد بريد تو خيابون ببينيد ماشينه داره با سرعت 180 تا از وسط خيابون ميگذره براي اينكه بگيم نميترسيم بريم جلوش وايستيم ها .
يه مزاح :
به يكي از فرماندهان جسور و نترس جنگي ميگن چيزي هست تو دنيا كه ازش بترسي ؟ ميگه آره زنم !! ميگن زنت از چي ميترسه ؟ ميگه سوسكL (اي بدبخت ما مردا)
پينوشت 1 :
بعد از سه ماه دوباره رفتم كوه كلييييييييييييييي خوشبحالم شده بود و حال كرده بودم (اصلا هم اشكال نداره زانوهام دردش بيشتر شده) ولي حداقل فهميدم هنوز همون بزي كه بودم هستم
راستي :
وسط كوه باشي اونم دو نفره جفتتون هم در امورات سگ و سگ بيني ترسو باشيد يه هو ببيني از فاصله ده متري پنج شش تا سگ خوشگل ماماني دارن برات دندون قروچه ميرن و همچي پارس ميكنن كه الانه بريزن جرت بدن چيكار ميكني ؟؟؟؟؟(البته ما كه به سلامت رسيديم خونه)J
پينوشت 2:
فكر كنم گاهي اوقات خوندن مطالب قبلي وبلاگ خودت مخصوصا خوندن نظرات كه دوستان قبلا نوشتن خيلي خيلي حال بده .
پينوشت 3 :
به تمامي دوستاني كه با پيامهاي كوتاه شب و نصفه شبشون براي بنده خوابي زيبا آرزو ميكنند تشكر كرده و از همينجا تمامي اين عزيزان رو تهديد جاني كرده و التيماتوم بهشون ميدم !!!!!!
پينوشت 4:
جديدا فهميدم كه با خيلي از دوستان كه تو وبلاگ خيلي خيلي بهم لطف دارند هنوز تبادل لينك نكرديم (بذاريد رو حساب گيج بودن ، نه كم لطف بودن )
سعيد چند تا وبلاگ عوض كرده بود و من هنوز خبر نداشتم با همون وبلاگ اولشم تباديل لينك نكردم .
يه سوال :
تا الان شده چند تا پست كذايي؟؟؟؟ ولي اينجوري هم دارم حال ميكنم !!
يك كم خودموني :
1_ حالا براي من عروسك لاكپشت با گردن دراز و چشاي ورقلمبيده ميفرستي!!!!!!!!
آخه دماغ چكشي زشت خپل بي مصرف صورت غبغبيه كوتوله واويلا من رو مسخره ميكني چي بشه ؟؟؟ حالتووووووو ميگيرم صبر كن ببين .
2_ از تمام دوستاني كه با پيام هاي كوتاه و تماسهاي سر تا پا متلكشون و همچنين آفهاي پر از دري وريشون بهم تبريك گفتند ممنونم(خيره سرم )
3_ نميدونم رو چه حسابي اون كارت رو برام فرستادي و اصلا به چه اجازه اي !! ولي اينقدر بي چشم رو و بي معرفت هستم ازت تشكر نكنم و صد البته خوشبختانه سال ديگه آدرس خونمون هم عوض ميشه تا نتوني ديگه از اينكارا بكني(ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمونه///////// اينقدر در نظرم بچه هستي كه اين چيزا برام اهميتي نداشته باشه)
راستي شده 181دونه با 10 صفحه اشغال شده \\\\\\ كمهههههههههههL
خصوصي سازي اين هفته :
آتش حسد
20 دي
يه سال پير تر
يه سال به مرگ نزديكتر
يه سال از خدا دورتر
يه سال ............
یه سال جدید
ولي گفتن بدترين گناه نااميدي هستش
يه خداي بزرگ اون بالا مالا ها داريم (البته اگه يك كم چشم وا كنم ميبينم كنارمه)
سايه پدر مادرم بالاي سرم
خواهر و برداراي گلم كنار دستم
كلي دوست ( يك كم هم دوستايي كه چشم ديدنم رو ندارن ) خوب پشت سرم
زندگي زياد هم بد نيست
خوب و بد اگه با هم نباشن كه هيچي بند نميشه
با اينكه سخته ولي ميخوام نيمه پر ليوان رو نگاه كنم
اصلا هم دوست ندارم 100 سال يا 120 سال عمر كنم تازه با اينهمه روغن كلسترول دار و غذاهاي امروزي اينها همش شعاره !!!(غم و غصه دنيا هم كه اصلا نيست)
ميخوام تو اوج برم كنار !!!
((یه سال جدید))

نتيجه اخلاقي : ندارد
پينوشت : ندارد
راستي يه چيزه ديگه : ندارد
خصوصي سازي : ندارد
راستي ميدونيد چند تا شده : برا خنده ندارد !!!.
ايندفعه واقعا فرياد ها بي صداست
از بدون مطلبي مونده بودم چيكار كنم و بيام از چي بگم ؟؟
البته نوشته هاي فرعي زياد دارم ولي اصل مطلب چيزي نداشتم كه يه هو يه سوالي اومد تو ذهنم ؟؟؟
ميگما عمده برو بچي كه ميان اينجا از كجا با اين وبلاگ آشنا شدن ؟؟؟
فكر كنم يه هفتاد هشتاد نود درصد بچه ها از وبلاگ خمپاره اومدن اينجا يعني يه جورايي سر خمپاره بدبخت هوو آوردم .
حالا خوبه اون احمدزاده بدبخت كاري به كار اينجا نداشت ها داشت كار خودش رو ميكرد يه دفعه اين فلاني گور به گور شده معلوم نيست از كجا پيداش شد عينه بختك افتاد رو زندگي اين خمپاره (هي روزگار هي)
به هر حال همونقدر كه اينجا پركار شده اون خمپاره بيچاره كم كار كسي هم نيست تحويلش بگيره ما شالله نظرات اينجا هم رشد صعودي داره و نظرات خمپاره بيچاره كه يه زماني تو كمتر از يه هفته ميرفت بالا 50 شصتا حالا بعد از دو هفته به زور بشه 20 سي تا كسي هم نيست بگه چرا آپديت نميكني؟؟؟
البته خودمم زياد وقت نميكنم دستي به سر و روي اون بكشم تصميم گرفتم باز هم يه تنوعي تو خمپاره ايجاد كنم براي همين به آگهي زير كاملا توجه كنيد :
در پي تصميم جهت فعال سازي هر چه بيشتر وبلاگ خمپاره نياز به دو همكار فعال در امورات وبلاگ داري جهت انجام فعاليت با حقوق و شرايط مكفي ميباشد .
لازم به ذكر است كه داوطلبين گرامي در همه امور وبلاگ داري سر رشته داشته باشند .
خمپاره منبعد از اين ميبايست هفته اي سه مرتبه آپديت شود كه هر دو روز يكبار به نوبت ميبايست توسط نويسندگان وبلاگ آپديت شود .
بنا به دلايلي كه نبايد ذكر شود و همچنين مشكلات عديده اي كه در همكار با نويسندگان قبلي پيش آمده بود حتي المقدور نويسندگان جديد از پسرهاي گرامي باشند .
كليه داوطلبان با همراه داشتن دو قطعه عكس 3*4 و يه رونوشت از برگ اول شناسنامه تا پايان ساعت اداري روز 16 دي ماه خود را به اينجا معرفي نمايند .
از كليه داوطلبان امتحان ورودي گرفته ميشود و بعد از اعلام نتايج و همچنين بررسي مدارك اسامي افراد منتخب اعلام ميگردد .
(داخل پرانتزاعلام ميشود كه يكي از برو بچز تا الان كم و بيش اعلام آمادگي كرده كه بهتر است قبل از اينكه به زور وارد ماجرا شوم خودش اعلام آمادگي كامل نمايد)
تذكر مهم به يك بنده خداي ديگه : اين وبلاگ گروهي با اون وبلاگ گروهي فرق ميكنه . اون جاي خود اينهم جاي خود .
نكات مهم قابل ذكر :
كليه سختگيري هاي مربوط به يك مدير وبلاگ در جاي خود باقي ميماند .
مطالب بايد عمومي باشد و فقط مطالب خصوصي رو مدير وبلاگ ميتواند بگذارد .
نيروي شركت كننده بايد به فنون رزمي آشنايي كامل را داشته باشند كه در زمانهايي كه واقعا از دست سختگيري هاي من به امان و فغان آمده اند از آن فنون استفاده نمايند .
حتي المقدور سعي ميشود كه بر روي مطالب فضولي زيادي نشود (ولي زياد دلتون رو خوش نكنيد الكي دارم ميگم)
مطالب ميبايست جنبه عموميت داشته باشد و از پرداختن به مطالب غير اخلاقي و جينگولك بازي كاملا پرهيز شود تا كلاهامون تو هم نره .
مسئوليت مطالب گذاشته شده توسط مابقي نويسندگان تا 90 درصد بعهده خودشان و ده درصد بعدي هم برايش يك مسئول پيدا ميكنيم .
--------------------------
پينوشت 1 : عجيب دنبال اين افتادم كه يه مقدار از ذات پليدم رو به شما نشون بدم و در همين خصوص يكي از دوستان در هفته گذشته اعلام كرده بود كه سندي از بنده در دست دارد كه نشانگر آب زيره كاه بودن و دورو بودن ميباشد و قرار بر آن شد كه به دست من برساند كه متاسفانه تا الان به دستم نرسيده . لازم به ذكر است كه به محض رسيدن آن سند به دستم جهت افتخار و همچنين اطلاع شما سريعا در معرض ديد بگذارم .
پينوشت 2: هيچي بدتر از اين نيست كه يه هو وسط اينترنت كار كردن سيستم بدون اينكه تحويلت بگيره خاموش بشه يا موقع ديسكانكت شدن سيستم بدون اينكه تحويلت بگيره خاموش بشه ، واقعا در اينجور مواقع جوون دچار سرخوردگي و عقده ميشود !!!!!!!!!!!!!!!! L
پينوشت 3 : شنيدي ميگن كل اگر طبيب بودي سر خود دوا ميكردي .... همين چند وقت پيش بود داشتيم به بابايي رو نصيحت ميكرديم كه شب زود بخواب وگرنه ال و بل .... اي لال شه اين سق سياهمون كه چند صباحيست دچار شب بيداري مزمن شده ام(حال كردي ادبيات رو چند صباحيست شب بيدار شده ايم)
پینوشت ۴: خوشم میاد هر دفعه یه چیزی دارم برای دفعه بعد این جفت پا میام تو صورتت هم عجب دفعه قبل گل کرده هاااااا !!! بازم از این تهدید ها میکنم ناراحت نباشید .
پينوشت ۵: ميخواستم دو تا كتاب معرفي كنم باشه براي دفعه بعد چون خودش ميشه يه مطلب .
يه چيزي : تو(يعني تك تك كسايي كه ميخونن اين مطلب رو)هم كمك كن كه چه جور مطلبي بذارم ديگه (تو موضوع بگو من ببينم تو خاطراتم هستش كه يه مطلب ازش در بيارم )
يك كم خودموني :
قرار شد اگه اون دو تا عنوان رو نخواستي براي من تو يكيش كمك كني رفتي كه بياي !!!!
اسم وبلاگ گروهي رو انتخاب كردي يا نه ؟؟؟
راستي تا الان شده ۱۴۴تا همينجور هم رو به پيشرفته صفحشم حال و حوصله ندارم ببينم چند تا شده براي دفعه بعد ميگم .
خصوصي سازي اين هفته هم :
................ نميگم يعني نگم بهتره
يادم مياد از همون اول بچگي خيلي فضول بودم و هميشه سر و گوشم ميجنبيد و تو همه چي فضولي ميكردم البته چون يك آب زير كاه كار درست بودم كسي از اين فضولي هاي ما چيزي نميفهميد و اگه هم ميفهميد عمق فضولي اونقدر نبود مشكل ساز بشه برامون J البته گاهي اوقات هم فضولي خودش ميومد سراغم و خود به خود و الله بختكي سر از خيلي ماجراها در مي آوردم و بيچاره يكي از دوستام تو دوران دبيرستان كه خيلي هم با هم صميمي بوديم ولي اون از اون ختم روزگارها بود و يه موقع هايي ميخواست از مدرسه جيم بزنه به هر بهانه اي من نميذاشتم
(البته فكر نكنيد تريپ بچه درس خوني و اين حرفها كه تو گروه خوني ما نبود، نميخواستم جيم بزنه كه خودم تنها نشم مدرسه كه حوصلم سر بره كه خودمم مجبور بشم جيم بزنم برم خونه:D)
حالا هر بهانه اي مياورد من نميذاشتم . يه بار ميگفت مادرم مريضه يه بار ميگفت آبجيم رو ببرم مدرسه يه بار ميگفت ميخواد بره زبانكده ولي من گير ميدادم ميگفتم خر خودتي ميخواي ما رو بپيچوني بري دختر بازي يا با زيدت قرار داري عمرا بذارم بري .
و اين بنده خدا چقدر بدشانس بود كه هر بار يه جور با يه كلك ما رو ميپيچوند و ما رو خام ميكرد و ميرفت و درست موقعي كه بر ميگشتم خونه ميديدم داره با زيدش قدم ميزنه كه هر وقت هم من رو ميديد چقدر سرخ و سفيد ميشد و من هم چقدر بهش ميخنديدم و هميشه هم ميگفت عالم و آدم رو بدبخت كردم هيچكس نفهميده نميدونم تا يه خلافي ميخوام بكنم تو از جلوم در مياي .
يا مراسم سالگرد پدر بزرگم بود و من اون لحظه تو دبليو سي(به قول يكي از بچه ها روم به ديوار شرمنده خجالت ميكشم اسمش رو ببرم) خونه پدر بزرگ خدا بيامرزم كه دبليو سي هم تو حياط بود تو حال خودم نشسته بودم:D:D:D:D كه يه هو صداي دو نفر از جلوي در اومد كه از بدي شانسشون هم در مورد خونواده ما حرف ميزدن و من تموم حرفهاشون رو شنيدم و نقشه هاشون رو فهميدم و يه بار ديگه ..... و يه مرتبه ديگه ...... كه از اين دست خاطرات زياده كه يادآوردي بعضي ها زيبا و بعضي كدر كننده يا همين ديشب پريشب كه يه چيزي رو باز ناخواسته فضولي كردم و فهميدم !!!!!!!
يا حتي همين الان چه فضولي هاي ناخواسته كه ناخواسته تر متوجه خيلي چيزهاي اسرار مگو شدم .
لپ كلوم ميخوام بگم هميشه تو اين فضولي ها سر از خيلي چيزها در مي آوردم !! خيلي چيزها كه اصلا لزومي به دونستنش نبود و خيلي وقتها از اينكه اين قضيه رو فهميدم خودم به هم ريختم كه چرا اين موضوع رو فهميدم !!!!!!
ولي چه كنم كه خيلي وقتها فضولي خودش مياد سراغم و خيلي چيزها كه نبايد ميفهميدم رو ميفهميدم (توازن كلامي رو حال كردي) .
براي همين هستش كه خيلي خيلي كم اجازه كنكاش و فضولي به كارم رو به ديگران ميدم و كسايي كه باهام هم كلوم بودند مطمئنا بارها جمله مگه فضولي يا فضولو بردن جهنم گفت هيزمش تره رو از من شنيدن !!!!!
ولي هميشه سعي كنيم از كنكاش هاي بي مورد و الكي دوري كنيم چون شايد سر انجام اين كنكاش نتيجه اي باشه كه دونستنش حتي جونت رو هم به خطر بندازه يا حداقل از لحاظ روحي خرابت كنه .
نتيجه اخلاقي : اگه تو هم فضولي يادت باشه حداقل معرفت اين رو داشته باشي كه اون چيزي كه ميدوني رو بعنوان نقطه ضعف استفاده نكني !!!
يه نكته :
يه گوشه از نوشته هاي اين مطلب بر ميگرده به خصوصي سازي هاي وبلاگ .
اينقدر نيايد بگيد يعني چي؟؟ مگه فضوليد:D:D:D:D
راستي :
لطفا اينقدر تو نظرات نگيد نفهميدم يا اين مطلب جيانش چي بود هيچي نفهميدم ازش حداقل بگيد متوجه نشدم ؛ چون وقتي ميگيد نميفهميد يه جورايي انگار داره توهين ميشه و خودمم كلي ناراحت ميشم !!!
البته افراد نفهمي هم هستن كه بعد از به هم بافتن يه مشت خزعبلات و مهمل گويي به اسم شعر به خرد آدم بدن و وقتي ميگي عزيزم متوجه منظورت نميشم ميگه نفهمي!!!! عزيز دلم نفهم خودتي با اون شعور پايينت .جيغرررررررر
پينوشت 1:
حضور يكي دو نفر تو اين وبلاگ داره زيادي ميكنه بايد يه خونه تكوني كنم
پينوشت 2:
به جان خودم اگه كسي پيدا بشه بگه فضولي كار درستي نيست و نبايد انجام بديد و از اين بابابزرگ بازي ها يعني از پشت همين مانيتور جفت پا ميام تو صورتش كه دندوناش رو از تو جيب عقب شلوارش و فكش رو هم از ديوار پشت سرش جمع كنه (عمرا كسي پيدا بشه سر و گوشش براي فضولي نجنبه)
پينوشت 3:
تازه فهميدم چند پست اخير اولش اصلا سلام نميكنم !!!!
پينوشت 4:
خيلي بي نظمم ولي نميشه كاري كرد هر چي ميخوام درست درمونش كنم نميشه (كيفش به همينه) تا كور شود هر آنكس كه نتواند ببيند .
هه هه باز خودم رو تو آينه ديدم هه هه
چند وقتيه دلم براي يه وبلاگ گروهي تنگ شده
يك كم خودموني :
هوي دوست خانوادگي :
شايد سربالايي دوستي و معرفت رو به سختي پيموديم ولي استراحت نوك قله رفاقت تموم شد خودت رو براي پيمودن راه سبك و راحت نفرت و انزجار آماده كن كه البته چند زمانيست شروع شده.
در ضمن تازه متوجه شدم كه بازي در تئاتر به كارگرداني تو سياه بازي هستش .
حرف اخر رو كه يادت هست اگه نيست دوباره برو بخون .
بقيه خصوصي سازي ها رو هم اينبار بيخيال
عشق و عشق و عشق
عشق چيست و عاشق كيست و معشوق چگونه است؟؟
اين عشق هزار چهره
ولي عشق يعني ....
عشق يعني پدر
عشق يعني مادر
عشق يعني خواهر
عشق يعني برادر
عشق يعني دي ماه
عشق يعني تولد
عشق يعني هديه دادن به آبجي
عشق يعني هيچ وقت به داداشت نه نگفتن
عشق يعني ظاهر اخمالو ولي باطن .........
عشق يعني روز عيد و ديده بوسي با كل خونه
عشق يعني هر كاري از دستت بربياد براي همه انجام بدي حتي اگه از طرف دل خوشي نداشته باشي
اصلا عشق يعني همه دوستات
عشق يعني ....
عشق يعني ....
عشق يعني بگن دوستت دارم (شايد از ته دل باشه) ولي خام اين يك كلمه نشي
عشق يعني از ته دل بگن دوستت دارم ولي بدوني دوست داشتنش سرانجام نداره خودتو خراب كني تا ديگري خراب نشه
عشق يعني دل بشكني چون ميدوني دل شكستن الان بهتر از خرد شدن بعدنه
عشق يعني زخم زبون بزني تا متنفر بشن ازت
عشق يعني سنگ
عشق يعني نردبون خوشي ديگرون شدن
عشق يعني يكي ازت بخواد كارشو انجام بدي و بدوني وقتي كارو انجام ميدي به جاي تشكر زخم زبون نصيبته ولي بازم انجام بدي
عشق يعني قداست حرمت
عشق يعني نون و نمك
عشق يعني ...
عشق يعني دلت پر باشه بري همشو سر مامانت خالي كني بعد پشيمون بشي خودت بشيني گريه كني
يه نكته :
عشق شايد براي خيلي زلف يارو خم ابرو و خال لب باشه
اين عشق هزار چهره براي هر كسي يه چهره داره
ميدوني :
باز دي ماه رسيد
وقتي دي ماه مياد ميرم تو فكر درست مثل سال تحويل
ميگم خوشحال باشم يه سال بزرگتر شدم يا ناراحت از اينكه يه سال پيرتر؟؟؟ خوشحال باشم يه زمستون ديگه رو ديدم يا ناراحت باشم يه سال به مرگ نزديك تر شدم؟؟ خوشحال باشم يه بار ديگه چهار فصل خدا رو ديدم يا اينكه ناراحت باشم يه سال از خدا دورتر شدم ؟؟؟
فرزند زمستان سخت سرد جانسوز استخوان شكن جانفرسا
به هر حال باز هم دي ماه رسيد
يه چيزه خيلي خيلي جالب :
جديدا فهميدم (يعني خبرش به من رسيده!!) كه من :
چشام ورقلمبيده هستش ، قدم كوتاهه ، قيافم زشته ، دو رو و دروغگو و نامرد هستم ! ، دوست دختر دارم !! تازه فرقي نميكنه دوست دختر داشته باشم يا نه چون با يكي دوست باشم از يكي ديگه خوشم بياد سريع ميرم سراغ اون يكي !! يه دوست دختر داشتم كه باهاش دعوام شده و حالا هم رفتم با رفيق صميمي اين دوست دختر قبليه دوست كه اسمشم هست روياااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عجب!!!! عجب!!!!! عجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب !!!!!!!!!!!!
من اينقدر كارم درست بوده و خودم خبر نداشتم؟؟؟ با اين قيافه هشل هفته درب و داغون زپرتي اينجور تو كار تور و ماهيگيري بودم؟؟؟؟ بابا ايول به خودم برم به ننم بگم برام اسفند دود كنه !!!
عجببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب!!!!!!!!!!!!
درضمن :
بنده با هر كسي دلم بخواد و هر جوري دلم بخواد ميچتم به هيچ احدي ربطي نداره و همون جور كه چتيدن ديگران به من ربطي نداره منهم به ديگران اجازه فضولي و بدتر از اون خراب كردن شخصيتم رو اونهم به اين وجه نميدم !
تا هر وقتي ترور شخصيتي بنده باشه منهم بدتر از اون جواب ميدم
پينوشت 1 :
همين اول از همه دوستاني كه بنده رو به دليل عنوان كردن مطلب بستن وبلاگ تهديد جاني كردن معذرت ميخوام و تشكر ميكنم و ميگم كه بنده غلط كنم با اين تهديدهايي كه شما بند رو كرديد فكر تعطيل كردن اينجا رو بكنم
پينوشت 2 :
قابل توجه دوستان : هر كسي از اد ليست محترم بنده مايل هست اعلام كنه تا پسوورد آيديمو بدم بهش تا هر موقع دلش خواست با آيديم آنلاين بشه و با هر كسي از اد ليستم دلش خواست بچته (رعايت ادب و شخصيت الزامي ميباشد )
پينوشت 3:
تعبير قشنگيه كه گفتي اينجا دفتر من هستش ولي خودم فكر ميكنم كه اينجا رينگ مبارزه هستش ، هر چقدر كه تو واقعيت مجبور تواضع وفروتني و صبر داشته باشم حداقل اينجا ميتونم داد بزنم خدا رو شكر اوني كه بايد بخونه ميخونه و صد البته جواب كارهاش رو هم ميگيره . خیلی خیلی خوشحالم که پست قبلی تاثیر خودش رو گذاشت و جواب حرفی که بهم زده بود رو گرفت
پينوشت 4:
هيچي به اندازه مردم آزاري موذيانه حال نميده ، همچي كرم بريزي كه بچه شش ماهه هم از خواب پانشه ........... تو جمع هر جور دلت ميخواد ضايع كني نه كسي بفهمه نه از حرص بتونه جواب بده (البته كرم ريزي متقابل)
يه چيزي :
شنيدي ميگن به يك ثانيه بعد هم اطمينان ندارم من ميگم من خودم ثانيه ها رو ساختم ميدونم چي به چيه .
يه تفال به حافظ:
ما رند و مست و عالم سوزيم با ما منشين اگر نه بدنام شوي
راستي:
يه تار موي من با اون پسوندها به هزارتاي تو مي ارزه
يك كم خودموني (اين يك مطلب كاملا خصوصي عمومي هستش و هر دفعه هم با يكي هستم هر كي تونست درك كنه و هر كسي هم كه مخاطب بود متوجه شد كه شد نشد هم كه نشد چيكار كنم!!!)
ميدونم اين مطلب رو نميخوني حتي نميدوني همچي وبلاگي دارم و حتي نميدوني وبلاگ چيه !
شب يلدا هميشه براي ما سوت و كور بود با اينكه مثلا شب تولد تو و شب هاي بعدش هم تولد بقيه بود تا برسه به من ولي هميشه ياد شب يلدايي كه اونسال آقاي دوستي خونمون بود و گفتيم و خنديديم زديم پاي چشم بنده خدا رو هم باد آورديم ولي سال بعدش!!!!! سال بعدش هم شب يلدا و تولد تو بود ولي آقاي دوستي ديگه نبود و خدايش بيامرزد
راستي درسته زندگيمون هم به تاريكي و بلندي و سردي شب يلداست ولي هميشه هم گفتيم خداي بالاي سرمون بزرگه
تولد تو و بقيه هم مبارك اميدوارم 120 سال رو زنده باشيد ولي اصلا دوست ندارم خودم 120 سال رو بيام بهت تبريك بگم .

هي راستي :
تا الان شد 90 به زور و بلا هم تو پنج صفحه جا دادمش . داره اعتياد مياره
خصوصي سازي اين هفته كه كم و بيش لو رفته :
زمن نگارم حبيبم
اينم از انتخابات تموم شد رفت .
مطلب قبلي رو كه گذاشتم خوشبختانه مخالف داشت(ميگم خوشبختانه چون اگه همه حرفهام تاييد ميكردن نشانگر اين بود كه مطلب در پيتي گذاشته بودم) ولي طبق معمول شيطنت هم اين وسط بود .
اصلا تويي كه اين رو ميخوني قاضي :
من تو مطلب قبلي به قول بعضي ها تند نوشته بودم يا اينكه درست نوشته بودم يا به هر حال راست گفته بودم و يه چيزايي تو اين مايه ها .
ولي بازم يكي اومده ميگه :
به هر حال ادب نشانگر شخصيت هر كسي هستش !! هر كس با اون شخصيتي كه داره مينويسه !! بي ادب بودن هم كه نشان از ...... !!!!
حالا خوبه به خودش دري وري نگفته بودم كه اگه ميگفتم چيا به من ميگفت خدا ميدونه !
اول از همه بگم :
تو اون مملكتي كه دانشجو كه قشر تحصيلكرده و فهميده و با شخصيتش هست جلوي دوربين هاي داخلي و خارجي به بهانه نبود آزادي و وجود خفقان و بودن تفكر ديكتاتوري به رئيس جمهورشون كه منتخب ميلونها ايراني هستش توهين ميكنن . و راي ديگران هيچ اهميتي براشون نداره و عكس رئيس جمهوري كه براي خيلي ها محبوب هستش جلو چشم هزاران نفر حاظر و ميليونها نفر آتيش ميزنند(واقعا آدم از اينهمه نبود آزادي و وجود خفقان تعجب ميكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و اين جسارتها رو ميكنن منكه يه عادي كه همه سوادم ديپلم هستش و شخصيت فرهنگي هم ندارم چه انتظاري ميره ؟؟؟؟
براي همين هميشه خودم رو با بالاتر از خودم مقايسه ميكنم نه با كمتر از خودم .
هميشه هم دوست دارم حرفم با مصداق باشه .
كيا مسعود بهنود رو ميشناسن ؟؟ كيا عبدالمالك ريگي رو ميشناسن؟؟؟؟
مسعود بهنود يكي از سلطنت طلبهاي فراري هستش كه طي همين دو سه سال گذشته گورش رو از كشور گم كرده رفته اونور آب و تا چند وقت پيش يكي از گردانندگان سايت ضد ايراني روزآنلاين (كه به دليل عدم استقبال ووضع مالي خرابشون تعطيل شده) هستش .
عبدالمالك ريگي هم يكي از اشرار خونخوار و آشغال هستش كه واقعه جانسوز بم رو انجام داد و همچنين جنايت هاي بي شرمانه ديگري كه بر سر هموطنهاي ما مياره (دو سه روز پيش فيلمي كه توي اون فيلم اين آشغال به چاقوي كند سر يه مامور انتظامي رو ميبره به طوري كه شايد نزديك 50 بار اين چاقو رو روي گلوي اين بيچاره عقب جلو كرد تا سرش رو بريد )
هم تصوير سر بريدن و هم مصحابه اين دو تا كثافت هستش فقط به كسايي كه بخوان ايميل ميكنم حاظر حاظر فقط صحنه سر بريدنش رو هر كي دلش رو داره بگه تا بفرستم براش
يه فايل صوتي دارم كه اين مسعود خان بهنود احمق با اين ريگي آشغال مصاحبه كرده و موقع معرفي ريگي اون رو اينطور خطاب كرده :
عبدالمالك ريگي اين هموطن بلوچ ما اين جوان دلير به جان آمده اي كه يك حركت مبارزاتي رو شروع كرده
بايد بداند اين خيزش او اين اقدام او اينك از سوي ميليونها ايراني از شمال تا جنوب و شرق و تا غرب و تهران تا بندعباس تعقيب ميشود .
مردم با همه وجود كوشش هاي اين هموطن دلير ما را تعقيب ميكنن .
وقتي اين ترسوي فراري از اونور آب به خودش اجازه ميده يك جاني آشغال رو اينطور شجاع خطاب كنه و وقتي ميگه مردم كوشش هاي اين هموطن دلير رو تعقيب ميكنن و من رو هم جزو همون مردم مياره من چرا به اين كثافت ها فحش ندم .
فحش كه سهله اگه لازم بشه سر چهارراه خونمون هم صندلي از زير پاش ميكشم (حالا هر كي ميخواد به من بگه خشونت طلب خوش باشه كه بهونه دستش دادم )
اين يه نمونه از مشت خروار بود
به هر حال
مطلب قبلي ما چند تا مخالف پرو پا قرص داشت كه خيلي محترمانه و مودبانه با هم بحثمون رو كرديم و نتيجه بحث هر چه بود هيچ تاثيري تو رفاقتمون نداشت .
ولي ولي ولي
.....................................
هر چي بود و شد مهم حضور مردم بود تا اون ور آبي ها كه زرت و پرت زيادي ميكردن رو خفه كنه كه مردم حضور پيدا كردن و همه رو خفه كرد .
راستي يادمون نره اين جوون 27 ساله هنوز داره تجربه كسب ميكنه و من و تو هستيم كه بايد اين جوون رو به حد اعلاي تجربه و موفقيت برسونيم .
نهايت امر اينه كه من به خاطر اين حرفهام متهم به دستمال و .... مال ميشم .
خيلي ها خون دادن برا مملكتشون ما نهايتش يه ترور شخصيت ميشيم چه اهميتي داره تازه كلي هم خوشبحالمون ميشه .
ولي بدا به حال اون كسي كه با حرفهاي بي اهميتش به آخر اسمش وطن فروشي و منافق و فريب خرده بدبخت اضافه بشه .
نكته مهم :
من خودم و نوشته هام رو بيشتر از هر كسي ديگه دوست دارم و به خاطر خوش آمد كسي لحنم رو عوض نميكنم .
يه چيزه مهمتر :
من اينم كه هستم تو ناراحتي و فكر ميكني من بي ادبم خوش اومدي ،،، بودو نبودت اهميتي نداره .
پينوشت 1:
روز انتخابات واقعا سخت و خسته كننده اي بود .
پينوشت 2:
جديدا ديگه از خودم و سق سياهم خيلي ميترسم . چندين مرتبه هم خودم و هم ديگران رو داشت بدبخت ميكرد . از شانس ما فقط بدي پاچمون رو ميگيره .
راستي از اونجا كه سق ما خيلي سياه شده نفرين در مورد هر كسي قبول ميكنيم .
نفرين در مورد مادرزن مادر شوهر و خواهر زن و خواهر شوهر بدون نوبت صورت ميپذيرد .
پينوشت 3 :
خيلي باحاله وقتي بفهمي نميتوني با آيديت چيزي سند تو ال كني .مثل اينكه از اين به بعد هم نميشه كسي رو خبر كرد كه وبلاگ آپديت شده ،، خودتون بايد سر بزنيد اگه دلتون خواست .
پينوشت 4:
يكي هست بگه من دفعه بعد از چي بنويسم ؟؟؟؟
يه نظر سنجي :
برو بچ قديمي يادشون هست گفتم تا ده پست نظر تاييد نميكنم تا الان شده پنج تا پست . چند نفر موافق هستن كه بعد ده تا پست اين وبلاگ تعطيل بشه؟؟
اگه خبر نداري چي به چيه اینجا کلیک کنید
نظر چند نفر خيلي مهمه
1. دختر نقاش . 2. سعيد پياز داغ 3. الهه (نسل سوخته) 4. سارا اچل مچل 5. آيدا 6. هما 7. محسن(چرند و پرند) 8. رضا اپرا
اگه هم 20 نفر موافق تعطيل شدن باشن اينجا درش تخته ميشه چون بعدش ميرم يه جا ديگه كه خودم باشم و خودم كه حرفاي دلم رو راحت بنويسم بدون هيچ سانسور .
يك كم خودموني :
عزيز دلم من صبح ها از ساعت 7.30 به بعد بيدارم اگه مردشي زودتر پاشو اذيت كن در ثاني همونقدر كه خوابم سبكه همونقدر هم زود خوابم ميبره پس اينقدر خودت رو خسته نكن .
اونقدری که تیک تیک عقربه شماره ساعتم موقع خواب اعصابم رو خرد میکنه کارای تو ناراحتم نمیکنه تازه کلی هم حال میکنم . چون همش تیرت به سنگ میخوره
ديگه بعضي از خصوصي سازي هارو حال ندارم بنويسم
پس تا دفعه بعد
تقديم به دوستي كه از دوست برام عزيزتره
نظرت رو خوندم و شايد اگه اول فكر ميكردم با گذاشتن مطلب قبلي تو همچي فكري ميكني هيچوقت نميذاشتمش .
تو خودت من رو ميشناسي كه چه اخلاقي دارم . هميشه هم گفتيم ديگه يه نيروي واكنش سريع .
سريعا در مقابل هر چيزي كه مورد پسندم نباشه واكنش نشون ميدم و مطمئنا اون قضيه فراموشم شده بود كه تو دوباره يادم انداختي .
تو خودت ميدوني يا اگه نميدوني بدون خيلي برام عزيزي و مطلب قبلي فقط و فقط مخصوص يه نفر بوده كه اولش بهش تقديم كرده بودم مطلب رو و اميدوارم ببينه و بخونه و ناراتيم رو بفهمه .
تو قداست و شخصيتت اينقدر برام با ارزش و بزرگ و مهم هست كه هيچ وقت اجازه اين كار رو به خودم نميدم .
دليل نداره هميشه طرفي كه ميخواهيم بهش بگيم دوستت دارم جنس مخالف باشه !!
براي همين اينبار من بهت ميگم رضا جان دوستت دارم .
اگه ميبيني كم پيدا هم شديم بزار رو حساب همون دوري راه

گفتم شايد نديدنت از خاطرهات دورم كنه
ديدم نديدنت فقط ميتونه كه كورم كنه
گفتم صداتو نشنوم شايد كه از يادم بري
ديدم تو گوشهام جز صدات نيستش صداي ديگري
نديدن و نشنيدنت عشقتو از دلم نبرد
فقط دونستم بي تو دل ، پرپر شد و گم شد و مُرد ...
بعد از تو باغ و سبزه ها حتي يه غنچه گل نداد
همش ميگفتم با خودم نكنه بميرم و نياد
اين روزا محتاج توام ، من نميگم دلم ميگه
فردا اگه مُردم نيا ، چه فايده نوشدارو ديگه ...
نديدن و نشنيدنت عشقتو از دلم نبرد
فقط دونستم بي تو دل ، پرپر شد و گم شد و مُرد ...
پينوشت : اين شعر هم گذاشتم تا هر كي كه چش نداره رفاقت ما رو ببينه بخونه و چشاش درآد
موفق باشي
يا علي مدد
خيلي جالبه نه؟
بياي براي يكي ارزش قائل شي و كلاس بذاري
بعد از طرف همون كسي كه احترام و شخصيت قائل شدي بي احترامي ببيني
بعد بياي بي احترامي اون فرد رو همون جور جواب بدي
بعدددددد
متهم به همه چيز هم بشی
طرف چشاشو روي همه چيز ببنده ... به همه چيز متهمت كنه .... به كاري هم كه انجام داده افتخار كنه و اصلا هم خم به ابروش نیاره و براش مهم نباشه چه بی احترامی بهت کرده
خدا رو شكر اين جمله هستش كه ميگن :
ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه هستش ... اگه احترام و كلاس گذاشتي و فهميدي اشتباه ميكردي خب حالا جبران كن ...
حرف آخر :
تموم كلاس و شخصيتي كه تا به حال گذاشته بودم رو رسما پس ميگيرم و براي اشتباه گذشته هر كاري از دستم بر بياد انجام ميدم
بيخيال جمله معروف در گذشت شيريني هست كه در انتقام نيست (اوني كه اينو گفته شعر گفته )
در گذرگاه زمان، خيمه شببازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد
عشقها ميميرند،
رنگها رنگ دگر ميگيرند،
و فقط خاطره هاست
که چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده بجا ميمانند.
اخوان ثالث

پينوشت :
ديشب خواب ديدم يه مار روي پامه و ميخواد پامو نيش بزنه !! اينقدر این احساس توی خواب طبيعي بود كه از ترس فورا از خواب پريدم !! تا چند لحظه جرئت باز كردن چشمهامم نداشتم .
تو كتاب تعبير خواب هم نوشتن مار يعني دشمن
چه ربطي داشت؟؟!!!!
سلام به دوستای عزیز
اول از همه دست جمعی بیاید به این بلاگفای فلان فلان شده کلی فحش بدیم ( از دوستانی که تو فحشهای خیلی بی ادبی ید طولانی دارن درخواست میشود پیش قدم شوند)
آخه این بلاگفای گور به گور شده معلوم نیست چه مرگشه که چند وقتیه که همش عدم دسترسی میده دو ساعته میخوام آپ کنم مگه میتونم !!! حیف که دکو پزی تو این بلاگفا به هم زدیم وگرنه میزدم به پرشو از اینجا میرفتم حیف!!!!!!!!!!!
راستی سریالهای زیبا و اموزنده شبهای ماه رمضون رو نگاه میکنید دیگه هااااا؟ این زیر رو بخونید:
زمان : شب 15 ماه رمضون
مكان : خونه يكي آشنايان
ساعت حضور : بعد از افطار
مورد بحث : سريالهاي آموزنده صدا و سيماي جمهوري اسلامي
تشريح ماجرا :
تو خونه يكي از آشناها بعنوان مهمان نشستي ، افطار خردي توپه توپ اماده و سرحال ، چون جمع دارن سريال صاحبدلان از شبكه يك رو نگاه ميكنن تو هم مجبوري نگاه كني و اگه مهموني نميومدي طبق معمول سريال نگاه نميكردي و الان داشتي با برو بچ گل كوچيك بازي ميكردي
تا به حال هم هيچكدوم از قسمت هاي اين سريال رو نديدي و دفعه اول هست داري نگاه ميكني اونم ده دقيقه آخر رو .
اين پسر خوشگله كه خيلي جيگر بود تو سريال وفا چقدر اينجا گنده لات شده ها .
تو خونه يارو مذهبيه و شب هاي احياء ماه رمضون هم هست (يكي از شب هاي قدر)
پسره جاهله رو به جمع ميگه : خب من رفتم سر كار و كاسبي
بابا مذهبيه : پسر امشب رو نرو سر كار ، امشب وقت كار كردن نيست برو مسجد احيا بگير
پسر جاهله : برعكس امشب موقع كار كردنه ، من بايد شما مسلمونها رو ببرم احيا و بعد از احياء برگردونم .
بابا مذهبيه باز ميگه : مسلمونها خودشون به هم محبت دارن بعد مراسم همديگه رو ميرسونن .
پسر جاهله ميگه : مردم فقط تو مسجد مسلمونن بيرون كه ميان فراموش ميكنن در ثاني مگه همين علي شما خودش هر هروز كلنگ نميزد ؟؟
شما مسلمونهاي تنبل هستيد كه به اسم احياء و عزا فوري كركره مغازتون رو ميكشيد پايين
و تندي از كادر خارج ميشه
منم با چشمهاي از حدقه در اومده منتظرم كه بابا مذهبيه از دين و ايمان حمايت كنه ولي پسر جاهله ميره
جالبه نه؟؟؟
همه اينها توي سال پيامبر اعظم(ص) از صداو سيماي جمهوري اسلامي پخش شده ها ... يه موقع فكر نكني شبكه هاي ماهواره هستش
بعد ميگيد چرا اينجا همه چي و هيچيه !! بابا با يه كلمه همه چيه ما رو تبديل ميكنن به هيچ .
رو به جمع ميگم خوب هر چي دلشون خواست گفتن ها
مادرم گفت اوهو پس چند شب پيش رو نديدي كه چيا ميگفتن هر چي دلشون خواست گفتن
البته يحتمل طي چند شب آينده همين پسر جاهله كلي مومن ميشه بعد همه چيز به خير و خوشي تموم ميشه ولي چند نفر مثل من هستن كه اين سريالها رو نگاه نميكنن و همينجوري تيكه تيكه ميبينن و همين كلمه ها تو يادشون ميمانه
دست مريزاد به اين تلويزيون كه اينقدر قشنگ داره ما جوونها رو تغذيه معنوي فكري ميكنه
راستي طبق گفته اون يارو خوش ركابه تو اين فيلم اميدوارم كه از نوشته هاي من خر فهم شده باشيد
الهي دانايي ده كه در راه نيفتيم بينايي ده كه در چاه نيفتيم
پینوشت :
مارو هم دعا کنید !! از ته دل بدون هیچ شبهه
نيومدم بگم منو ببخش چون خودم رو زيادي مقصر نميدونم ولي ولي ولي
تو ماه روزه من يكي نميتونم ببينم كسي ازم دلخوره
بد گفتم ولي بد هم شنيدم
ولي به خاطر بدگفتنهام معذرت ميخوام
ولي :
بيا سوته دلان گردهم آئيم
سخنها واکريم غم وانمائيم
ترازو آوريم غمها بسنجيم
هر آن سوته تريم وزنين تر آئيم
خنده بر لب مي زنم تا کس نداند راز من
ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت

اين روزا دم افطار وقت سحر ميشينم فكر ميكنم به خودم ميگم يازده ما تموم وايستادم هي هر كار دلم خواست كردم ، نه ترسي و نه حرفي و نه حديثي .
بعد يازده ماه دلم خوشه ماه رمضون اومده . هي تو اين يازده ماه ميگفتم بابا بيخيال ماه رمضون مياد . اونوقت منم و خدام ميرم پيش يك كم خودشيريني ميكنيم حكايت اين يازده ما رو ميبنديم بره ولي چي شد .
اي خداجون ماه رمضونتم اومد كه . اي بابا اين ماه هم يعني هيچي .
چيكار كنم پس؟؟؟ فقط دلم خوش باشه به همين گرسنگي و تشنگي و خيلي همت كنيم 17 ركعت نمازت فقط همين و من بايد از اين ماه تو فقط اينش رو ياد بگيرم .همين فقط !!!بيام تشنه و گشنه بمونم .
گوش كنيم همين الان هم داره صداي شب هاي قدر مياد ها . از روي دستها مون هم حساب كنيم فقط سه چهار تا انگشت مونده بهش هيچي نيست ها .
يعني شب هاي قدر هم مياد و ميره اونوقت من بازم هيچي ؟؟؟؟
چشمامو هنوز به هم نزدم اين ماه تو هم نصفه شده ولي هنوز هيچي
به چي بايد پس دلخوش باشم يعني بعد از اين يك ماه همه چيز مثل قبل؟؟
درسته خودم ضعيفم خودم نميتونم و تقصير خودمه ولي خودت گفتي اگه يه قدم بيام طرفت ده قدم مياي طرفم . خدا جون نشه وقتي تموم شد فقط حسرتش رو بخورم كه اي داد چه زود تموم شد
خدا من يكي در مقابل تو هيچي ندارم جز اينكه فقط از ته دل بگم
اي خداوند مهربانم
گناهانم به بلنداي مرتفع ترين كوه هاست.
اعمال خوب و نيكم بسيار كم و كوچك
همچون سنگريزه هاي بيان .
اي خدا به سوي تو آمدم با قلبي سرشار و چشماني اشكبار .
تي خداوند بخشايشگر
از تو عاجزانه تقاضاي بخشش دارم .
همين و بس

سلام دارم خدمت همه دوستان و عزيزاني كه دارن اولين مطلب وبلاگ من رو ميخونن
من در كنار اين وبلاگ يك وبلاگ ديگه اي دارم كه حدود نه ماهي هستش كه دارم روش كار ميكنم و مطالب و نوشته هاي به نظر خودم خوبي داره و خواننده هاي خودش رو پيدا كرده و البته تا فروردين امسال من اون وبلاگ رو يه نفره اداره ميكردم و از فروردين ماه بود كه دو تا همكار به وبلاگم اضافه شد و سه نفري اون وبلاگ رو ميچرخونيم
در ابتدا ميخواستم تو اون وبلاگم هر جور كه دلم ميخواد بنويسم و قاتي پاتي مطلب بذارم كه همونجور هم شد ولي ديدم كه فقط مجبورم مطلب بذارم و اگه بخوام حرف دلم رو بزنم نميتونم و وقتي كه سه نفره شديم ديگه كاملا بعد از اينكه سه نفره شديم و به هر حال خط و مشي كه اون وبلاگم پيدا كرد ديدم كه فقط مجبورم مطلب بذارم و براي اينكه بتونم حرفهامم بزنم اومدم تو اين وبلاگ و اين وبلاگ هم همون راه رو ادامه ميدم و مطالبم رو ميذارم كه اين مطالب شامل داستان شعر و جك و ووووو و حالا ايندفعه حرفهاي دلم و حتي شايد و حتما سياست هر چيزي در هر زماني لازم بشه مينويسم اينجا .
البته من خودم داستان زياد دوست دارم كه حتما در ادامه داستانهايي كه خوندم و ديدم جالبه براتون ميذارم و هر كدوم از عزيزان هم اگر مطلبي داشته باشند ازشون ميخوام كه حتما برام بفرستن و منهم به اسم خودشون تو اين وبلاگ ميذارم .
من تو اون وبلاگم دوستهاي خوبي از طريق وبلاگ پيدا كردم ولي ميخوام تو اين وبلاگ از اول و صفر شروع كنم و به قول معروف وبلاگ جديد و دوستان جديد و شايد به نزديك ترين دوستانم هم نگم كه همچي وبلاگي راه اندازي كردم .
تا ببينيم خدا چي ميخواد .
اگه خواستيد برام مطلب بفرستيد اين ايميلمه ====> harfayeman@yahoo.com واقعا ازتون ممنون میشم که دست من رو بگیرید و تو بهتر شدن وبلاگ کمک کنید .
قربون همتون احمد
منتظرتون هستم